اخبار و وتحليل  تفسير ايران و جهان و حقوق بشر و محيط زيست+خبر و تحليل و تفسير بندر آستارا و تالشان
روز نامه الكترونیكی درد نیوز- آستارا نیوز  - اولین روز نامه تحلیلی و خبری و تفسیری و 

حقوق بشرو محیط زیست فارسی زبان در جهان(اولین روزنامه الكترونیكی حقوق بشر  و محیط زیست فارسی زبان )

 تاسيس 1379

مطابق  دستور امام خمینی  و امام خامنه ای  و اصل هشتم قانون اساسی فعالیت می كنیم..

اصل هشتم قانون مقدس اساسی ج ا ا : امر به معروف ونهی از منكر /در جمهوری اسلامی ایران،‌دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منكر، وظیفه‌ایست همگانی و متقابل برعهده مردم نسبت به یكدیگر، دولت نسبت به مردم، مردم نسبت به دولت.....:(والمؤمنون والمؤمنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنكر....

baran
حق گرفتنی هست باید تلاش کرد . .... دكتر هالو

.طالع بینی دكتر محمد هالو

http://www.astara.ir/uploads/emam2_307.jpg

فعال حقوق بشر کیست؟

اصل هشتم قانون مقدس اساسی ج ا ا : امر به معروف ونهی از منكر /
اعلامیه جهانی حقوق بشر

متن اعلامیه حقوق بشر اسلامی

حقوق بشر در اسلام و اعلامیه جهانی حقوق بشر
حقوق بشر حقوقی بنیادین و انتقال ناپذیر است که برای حیات نوع بشر اساسی تلقی می‌شود.

منشور کوروش

 مشاهیر و چهر های ماندگار آستارا و لوندویل :
آیا سپاه در امور سیاست دخالت می کند
ا

کتاب اسماعیل اسدی دارستانی

مصاحبه آستارا نیوز با دكتر شاپور مرحبا

فاجعه جمعیتی ایران - ایران 31 میلیون

خودکشی فرهنگی در دولت روحانی

وصیت نامه شهید جانباز هشت سال دفاع مقدس ایران سردار حاج اسدالله  اسدی دارستانی

من دیگر خبرنگار خبر گزای فارس نیستم

قاتل

 تاریخچه حاکمیت ایران بر جزیره ابوموسی و ادعاهای اخیر

مسلم آخرالزمان.. سید علی

مرده ای كه با دعایی خیر پدر شهیدش و ماد رمومنه اش زنده شد

مشاهیر و چهر های ماندگار آستارا و لوندویل :

فراماسونری و یهود

انواع شیطان پرست

جیش‌العدل چیست

313نفر؛ یاران امام زمان (عج)

چرا القاعده بوجود آمد؟ مؤسس واقعی القاعده کیست؟داعش چگونه بوجود آمد؟ 

تاریخ تاسیس 1379...تاریخ تاسیس 1379..تاریخ تاسیس1379-

 برای دریافت اخبار روز روی نوشته های دلخواه كلیك فرمایید..اخبار مربوطه را مشاهده خواهید كرد ..با تشكردكتر محمد علی هالو

----------

 

 

اخبار مهم شهرستان آستارا و تالشان

 

اخبار و تحلیل و تفسیر مذهبی و فرهنگی

 

اخبار تخصصی حقوق بشر و محیط زیست

 

اخبار ایران  و جهان

 

روز نامه الكترونیكی تخصصی گردشگری و میراث فرهنگی و حیات وحش  فارسی زبان ( اولین سایت تخصصی )

 

اولین روز نامه تخصصی حقوق بشر و محیط زیست فار سی زبان

 

اخبار و تفسیر  دینی و فرهنگی

 

آستارا نیوز  (اولین روز نامه الكترونیكی در شمال كشور )

 

انصار حزب الله گیلان-( روز نامه الكترونیكی فریاد مردم گیلان)

 

رشت نیوز ( روز نامه الكترونیكی  استان گیلان)
برای دریافت اخبار روز روی نوشته های دلخواه كلیك فرمایید..اخبار مربوطه را مشاهده خواهید كرد ..با تشكردكتر محمد علی هالو


تاریخ تاسیس 1379...تاریخ تاسیس 1379..تاریخ تاسیس1379

irannews1.ir---dardnews.ir--astaranews.com---astaranews1.blogfa.com--astarao.blogfa.com---eadnews.blogfa.com---astaras.blogfa.com---an1391.blogfa.com---ta1390.blogfa.com--hamianeyar.ir--irann1.blogfa.com----thran2012.blogfa.com----ardebila.blogfa.com---esma1353.blogfa.com-------rasht-n.blogfa.com---lvndvl.mihanblog.com---lavandevle.blogfa.com--e-astara.blogfa.com---astaraX.blogfa.com--an1390.blogfa.com---an13901.blogfa.com

تاریخ تاسیس 1379...تاریخ تاسیس 1379..تاریخ تاسیس1379

نظر یادتون نره دوستان

هر گونه انتقاد و پشنهاد و شكایت  و ارسال درد دل و اخبار از سراسر ایران و جهان ...دير سايت ااد - دكتر محمد علي هالو -09119812795---ASTARAO@YAHOO.COM


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني در شنبه هفتم آبان 1390 و ساعت 11:36 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني در جمعه نهم آبان 1393 و ساعت 10:43 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني در جمعه نهم آبان 1393 و ساعت 10:39 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني در جمعه نهم آبان 1393 و ساعت 10:36 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني در جمعه نهم آبان 1393 و ساعت 10:35 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني در جمعه نهم آبان 1393 و ساعت 10:32 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني در جمعه نهم آبان 1393 و ساعت 10:28 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني در جمعه نهم آبان 1393 و ساعت 10:27 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني در جمعه نهم آبان 1393 و ساعت 10:27 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني در جمعه نهم آبان 1393 و ساعت 10:25 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني در جمعه نهم آبان 1393 و ساعت 10:24 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني در جمعه نهم آبان 1393 و ساعت 10:23 |

ازدواج، هیجان، شادی و غم و ماجراهایی بسیار به همراه دارد. در هر صورت، پیش از چشیدن طعم سختی های آن بهتر است که این زندگی، شروعی شیرین و خیالی داشته باشد. بله، همه زوج ها باید طعم شیرین ازدواج را در ماه عسل خود بچشند. اگر برای خیال انگیز و رویایی کردن آن چیزی به ذهنتان نمی رسد، ایده هایی در اختیارتان می گذاریم تا بتوانید ماه عسلی بیاد ماندنی را تجربه کنید.

  1.    با هم به تماشای طلوع بنشینید.
به تماشای طلوع خورشید نشستن شاید کلیشه، تکراری و یا کسل کننده به نظر برسد، اما می تواند لحظات شادی را برایتان رقم بزند. سعی کنید زمانی که هوا گرگ و میش است، از خواب بیدار شوید تا بتوانید اولین لحظات طلوع را با هم تماشا کنید. تماشای طلوع خورشید، در کنار هم، برایتان حس شروع و آغازی دوباره را به همراه می آورد.

2.    برای یکدیگر غذا سفارش دهید.
سفارش دادن صبحانه یا ناهار مورد علاقه همسرتان، یک تمرین و تجربه جالب برای شناخت سلیقه و انتخاب های غذایی او است. بخصوص به کسانی که بدون آشنایی قبلی و یا به شیوه سنتی ازدواج کرده اند، بسیار توصیه می شود، زیرا شیوه خوبی است برای شناخت سلیقه غذا و نوشیدنی همسرتان.

3.    فضایی ویژه برای یک شام استثنایی ترتیب دهید.
میز شام را به خوبی و ماهرانه تزیین کنید. تمام مواردی که برای یک شام ایده آل لازم است را تهیه کرده یا سفارش دهید. برای آنکه یک شب رومانتیک و به یاد ماندنی را در کنار هم سپری کنید مسیر هایی رویایی را در کنار هم قدم بزنید. محیط و فضای شام بدون تردید در روحیات شما موثر خواهد بود.

 

4.    کارهای کودکانه و احمقانه انجام دهید.
این ماه عسل شماست، پس لزومی ندارد در مورد رابطه جنسی بسیار جدی یا محتاط رفتار کنید. چند بازی جالب برای اتاق خوابتان در نظر داشته باشید. به سوی هم بالش پرتاب کنید یا همدیگر را قلقلک دهید.

 

5.    عشق ممنوع را تجربه کنید.
این فرصتی است برای شما که دور از خانه، و در آغوش عشق و شریک زندگی تان باشید؛ پس سعی کنید به بهترین شکل از آن استفاده کنید. کارهایی را تجربه کنید که هیچگاه در خانه نمی توان انجام داد. در مورد تمایلات و نیاز های یکدیگر صحبت کرده و سعی کنید آن ها را عملی کنید. کسی مزاحم شما نخواهد شد، پس اجازه دهید خیالات، شما را هر آنسو که می خواهد بکشاند.

6.    لحظاتی را به «خود» اختصاص دهید.
ازدواج به این معنا نیست که شما مجبورید تمام اوقات تان را در کنار هم سپری کنید. می توانید در حین با هم بودن، زمانی را برای «خود» در نظر گرفته و هر یک به کار شخصی خود مشغول شود. این به شما کمک می کند تا «فضای شخصی» را در رابطه دو نفره تان تعریف کنید. بنابراین لحظاتی را نیز از با «خود» بودن لذت ببرید.

7.    با اسپای دو نفره آرامش را تجربه کنید.
ماه عسل یعنی چشیدن طعم آرامش و خوشبختی. پس یک شیوه برای پاسخ به این نیاز می تواند با ریلکسیشن در یک اسپای خوب تجربه شود. با این شیوه می توانید آرامش را به ذهن و جسم خود بازگردانید.

8.    بهترین لحظات خود را ثبت کنید.
غافلگیرانه عکس گرفتن از همسرتان در لحظات خاص، بسیار سرگرم کننده و لذت بخش است. زمانی که همسرتان در حال غذا خوردن، خوابیدن و یا خندیدن به جوک های شماست، از او عکس بگیرید. این تصاویر خاطره هایی را برایتان می سازد که تا پایان عمر از تماشای آن دلشاد شوید. 

9.    اوقاتی هیجان انگیز را سپری کنید.
از فعالیت هایی که موجب ترشح هورمون آدرنالین می شود، لذت ببرید. اگر ترس از ارتفاع دارید به کوهنوردی بروید، یا به دریا رفته و غواصی کنید. به دوچرخه سواری بروید و فعالیت هایی از این دست را تجربه کنید. این کارها علاوه بر ایجاد هیجان، فرصتی فراهم می آورد تا همسرتان به شما نشان دهد تا چه اندازه حامی شماست و از شما مراقبت می کند.

 

10.    غرق در صمیمیت شوید.
اگرچه نیازی به گفتن نیست، اما این عمل تمام فاصله های رابطه تان را در هم می شکند، و آرامش را به شما ارزانی می کند. صرفنظر از میزان خستگی، در لحظات تنهایی تان نهایت صمیمیت را با یکدیگر تجربه کنید. 

+ نوشته شده توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني در پنجشنبه هشتم آبان 1393 و ساعت 17:45 | نظر بدهید
حقیقات نشان می دهد که زنان نسبت به مردان طول عمر بیشتری دارند ، گذشته از استانداردهای سلامت در هر جامعه این مسئله عوامل دیگری نیز دارد که باید توجه مردان قرار بگیرد !

بر اساس تحقیقات انجام شده در آمریکا دخترانی که در سال 2012 به دنیا آمده‌اند می توانند تا 81 سالگی عمر کنند، تقریبا 5 سال بیشتر از پسران هم سن خود که تا 76 سالگی زنده خواهند ماند‌.

مریانه لگاتو‌، پروفسور افتخاری دانشکده‌ پزشکی و جراحی دانشگاه کلمبیا و بنیانگذار موسسه درمان با استفاده از دارو‌های وابسته به جنسیت می‌گوید‌: "مردان از نظر زیستی و اجتماعی از روزی که نطفه‌ آنها تشکیل می‌شود‌ تا روز مرگشان در شرایط نامساعدی قرار دارند‌."‌


زنان در دوران جنینی‌، قویتر هستند
دکتر لگاتو می‌گوید‌: نطفه‌های پسر در رحم‌، دو و نیم بار بیشتر از دختر تشکیل می‌شوند‌، اما به دلیل حساس بودن آنها نسبت به عفونت‌های پیش از تولد یا سایر مشکلات درون رحم‌، در نهایت نسبت تولد یک به یک می‌شود. علاوه بر این رشد جنینی پسران کندتر از دختران است‌، از این رو در صورت تولد زودهنگام‌، احتمال مرگ آنها به دلیل عدم رشد کافی مغز و ریه بیشتر است‌.


زنان کمتر در پی خطر می‌روند
طبق آمار CDC آسیب‌های ناخواسته‌، سومین عامل مرگ در مردان است. این عامل برای زنان در جایگاه ششم قرار دارد. باز هم می‌توانید طبیعت را به این خاطر سرزنش کنید‌، دکتر لگاتو می‌گوید: لوب پیشین سر که مسئول ایجاد احساس مسئولیت و محاسبه‌ خطر است‌، در مردان بسیار دیرتر از زنان رشد می‌کند.
در نتیجه مردان بیشتر از زنان خطر می‌کنند‌ (البته اگر یک پسربچه‌ شیطان داشته باشید‌، حتما تا به حال متوجه این موضوع شده‌اید‌.) . لگاتو می‌گوید‌: "تقریبا به صورت اجتناب‌ناپذیری‌، مردان بیشتر از زنان هم‌سن خود خطر می‌کنند‌"‌.


زنان دیرتر به امراض قلبی مبتلا می‌شوند
بیماری‌های قلبی عامل اصلی مرگ در زنان و مردان است‌، اما مردان زودتر از زنان به آن مبتلا شده و در اثر آن می‌میرند‌ (در سن 30 الی 40 سالگی‌)‌. از سوی دیگر زنان 10 سال دیرتر از مردان به این بیماری‌ها مبتلا می‌شوند‌. دکتر لگاتو می‌گوید زنان تا هنگام یائسگی در برابر این بیماری محافظت می‌شوند‌، زیرا به دلیل ترشح استروژن در بدن آنها‌، سرخرگ‌های زنان مقاوم‌تر و انعطاف‌پذیرتر است‌.


زنان شبکه‌های اجتماعی قوی‌تری دارند
دوستان درمان درد هستند‌: بر اساس آزمایشی که در سال 2010 در دانشگاه بریگام یانگ صورت گرفته‌، احتمال مرگ افرادی که روابط اجتماعی قوی‌تری دارند50‌% کمتر از افرادیست که روابط اجتماعی کمی دارند‌. دکتر لگاتو می‌گوید‌:‌ "اغلب مردان عادت دارند که ناراحتی‌هایشان را در دل خود نگاه دارند‌، این در حالیست که زنان با یکدیگر صحبت می‌کنند‌"‌. البته مردان متاهل از این قاعده مستثنی هستند‌. به همین دلیل است که مردان متاهل سالم‌تر بوده و عمر طولانی‌تری دارند‌.


زنان بیشتر به سلامتی خود اهمیت می‌دهند
بر اساس آمار سازمان تحقیقات خدمات درمانی‌، مردان 22‌% کمتر از زنان در سال به دکتر مراجعه می‌کنند و 22‌% بیشتر از آنها از انجام آزمایشات کلسترول سر باز می‌زنند‌. در حقیقت بر اساس آمار مرکز خانواده کایزر‌، بیش از ‌28‌% از مردان برنامه‌ای مشخص برای دکتر رفتن ندارند‌ .
دکتر لگاتو می‌گوید‌: "می‌توانید دلیل این موضوع را در سندروم جان وین ببینید‌. مردان عموما به بیماری‌های خود بی‌توجهی می‌کنند‌. آنها عوامل بیماری را کوچک جلوه می‌دهند‌، زیرا دوست ندارند به دکتر بروند و ببینند که مشکلی دارند‌‌"‌.

+ نوشته شده توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني در جمعه نهم آبان 1393 و ساعت 10:21 |
متاسفانه در كشور هاي اسلامي به مقوله امر به معروف فقط به بعد حجاب نگاه مي كنند در صورتيكه امر به معروف و نهي از منكر بالاتر از منشور حقوق بشر سازمان ملل است ...كه اين امر بايد دقت بيشتر شد امر به معروف و نهي از منكر در اصل هشتم قانون اساسي آمده است اين يعني توجه ويژه حقوق بشر قانون گذار جمهور ي سالامي به مقوله است..اما از نگاه ديني به حقوق بشر ...

وقتی با وجود صراحت اصل هشتم قانون اساسی مبنی بر لزوم تصویب قانون اجرای دو فریضه دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر، تاکنون این امر محقق نشده است.
 وقتی با وجود صراحت اصل هشتم قانون اساسی مبنی بر لزوم تصویب قانون اجرای دو فریضه دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر، تاکنون این امر محقق نشده است، طبعا جایگاه مبنایی این اصل (دو فریضه یاد شده) نسبت به بسیاری از اصول قانون اساسی و نهادهای حقوقی از جمله پیش‌گیری از وقوع جرم، جرایم سیاسی، حقوق ملت، مجازات‌های تعزیری و... نیز برای قوای سه‌گانه روشن نشده است. نتیجه آن‌که قوانین، طرح‌ها و لوایح بسیاری در زمینه‌های مختلف به تصویب رسیده و ارائه شده است که به دلیل عدم توجه به این اصل، ناقص بوده و نتوانسته است در نظام حقوقی جمهوری اسلامی ایران که مبتنی بر منظومه‌ای از احکام فقهی است جای خود را باز كند. در این باره  گفتگویی کوتاه با دکتر علی اکبر طلابکی حقوقدان و مدرس دانشگاه  داشتیم که می‌خوانید.
  •   سهم هر یک از قوای سه گانه در تحقق اصل هشتم قانون اساسی چیست؟
در اصل هشتم قانون اساسی آمده است که حدود، شرایط و کیفیت امر به معروف و نهی از منکر را قانون تعیین می‌کند. برای اینکه این حدود قانونی تعیین شود به مقدمه‌ای نیاز است که در اصطلاح طرح و لایحه نام دارد. پس هر سه قوه می‌توانند برای اینکه این اصل محقق شود اقدام کنند. مجلس می‌تواند طرح دهد، قوه قضایه لایجه قضایی ارائه کند و دولت هم همچنین. به عبارتی هر سه قوه می‌توانند این کار را انجام دهند اما تا به حال این کار را انجام نداده‌اند. فقط مجلس به این موضوع ورود کرده و طرحی ارائه داده است که آن ایرادهای خاص خود را دارد.
  •   سهم شورای عالی انقلاب فرهنگی در تحقق اصل هشتم چیست؟
اصل هشتم قانون اساسی دو تکلیف را برای مردم قایل شده که یکی دعوت به خیر و دیگری امر به معروف و نهی از منکر است. اصولا بین این دو خلط یا اصلا امر به معروف و نهی از منکر فراموش می‌شود. به عبارتی امر به معروف و نهی از منکر متعلق به زمانی است که فردی کار یا عملی را انجام می دهد که ممنوع است یا ترک فعل می‌کند، یعنی حتما حرامی را انجام می‌دهد یا واجبی را ترک می‌کند و این کار را آگاهانه انجام می‌دهد. این فرد باید امر به معروف و نهی از منکر شود. اما گاهی فرد عملی را ناآگانه انجام می‌دهد یعنی علم به حکم ندارد در این موارد باید فرد به عملی که انجام داده است، آگاه شود. که به زبان شرعی از آن به «ارشاد جاهل» یاد می‌کنند. این موارد را می‌توان با آموزش، اطلاع‌رسانی و تبلیغ که دعوت به خیر نامیده می‌شوند، رفع کرد. متولی اصلی دعوت به خیر در جمهوری اسلامی ایران، شورای عالی انقلاب فرهنگی است.تمام نهادهای تبلیغاتی و آموزشی در اختیار این نهاد قرار دارد. البته باید این را نیز در نظر داشت که دعوت به خیر زمینه‌ساز امر به معروف و نهی از منکر نیز هست، یعنی یکی از شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر شرط «تاثیر» به حساب می‌آید. پس این شورا در محقق شدن اصل هشتم تاثیر زیادی دارد.
  •   چه سازوکارهای اجرایی و عینی برای مشارکت مردم در اجرای اصل هشتم وجود دارد؟
نخستین سازوکار تصویب قانون است. مردم باید مطمئن باشند که در صورت اقدام به امر به معروف و نهی از منکر از آنها حمایت می‌شود. وقتی فردی امر به معروف می‌کند و بعد مجرم شناخته می شود یا از وی حمایت قضایی لازم نمی‌شود یا حتی با وی برخورد می‌شود، در این موارد مردم جرات نمی‌کنند این کار را انجام دهند.
حکومت باید از سیاست‌های تشویقی برای محقق شدن این مهم استفاده کند. در برخی از کشورها وقتی از مردم برای مقابله با یک فساد، مثل فساد اقتصادی کمک می‌خواهند برای آنها مشوق هم در نظر می‌گیرند ما هم می‌توانیم برای این موضوع «جایزه ملی امر به معروف و نهی از منکر» در نظر بگیریم و هر کس امر به معروف و نهی از منکر کرد، از دستگاه‌های دولتی جایزه بگیرد. البته باید در این راستا توضیحاتي درباره تفاوت تخریب و امر به معروف در اختیار مردم قرار گیرد. در این راستان نیاز به حمایت‌های حقوقی و قضایی نیز داریم که با قانون محقق می‌شود.
به تازگی در کشور باب شده است که آموزش حقوق شهروندی از مقطع ابتدایی را تبلیغ می‌کنند. بد نیست در این رابطه نیز این را در نظر داشته باشید که حقوق بشر نوعی معروف است و نقض آن نیز نوعی منکر، به این ترتیب حقوق بشر یکی از وجوه امر به معروف و نهی از منکر است. پس ما باید به بچه‌ها از دبستان تا دانشگاه، نخست معروف و منکر را آموزش دهیم و بعد از آن نیز امر به معروف و نهی از منکر را به آنها بیاموزیم. این موضوع در ابعاد مختلف باید رخ بدهد. مثلا در بحث الوده کردن محیط زیست که یک منکر است باید به بچه آموزش دهیم که زباله بیرون نریزد(امر به معروف) و اگر دیدند کسی زباله می‌ریزد به او تذکر دهند (نهی از منکر). البته کارهایی هم در این خصوص شده است که یکی از آنها بستن کمربند ایمنی است به عنوان یک امر به معروف و نهی ازم نکر. ملاحظه می‌کنید که سرمایه گذاری و آموزش در این حوزه بسیار اثرگذار بود.
  •   در اين باره به وزارت امر به معروف و نهی از منکر نیاز داریم یا یک شورای عالی هماهنگی بین قوا؟
دیدگاهای مختلفی دراین باره وجود دارد، گروهی بر این باورند که نیاز به تشکلی جدید داریم و البته سئوال اصلی این است که این تشکل در چه قالبی باید اداره شود، وزارتخانه، ذیل قوه مجریه یا قضاییه  و مقننه؟
اول انقلاب هم امام فرموندند که ما به یک وزارتخانه امر به معروف و نهی از منکر نیاز داریم، اما منظور ایشان وزارتخانه‌ای ذیل قوه مجریه نبود خودشان هم گفته بودند که ما یک وزارت مستقل نیاز داریم. من معتقدم ما به تشکيلاتی در زمینه امر به معروف و نهی از منکر نیاز داریم اما نه به عنوان وزارتخانه. من معتقدم ما دو تشکیلات نیاز داریم یکی حکومتی و یکی هم نهاد عمومی غیردولتی. و به نظرم این دستگاه حکومتی باید زیر نظر قوه قضاییه فعالیت کند.
پشنهاد من اين است بنياد يا سازمان حقوق بشر و محيط زيست زير نظر رهبر ج ا ا تاسيس شود كه وظايف امر به معروف و نهي از منكر را برعهده گيرد..متاسفانه در جامعه فقط امر به معروف و نهي از منكر را فقط در حجاب زنان مي دانند در صورتيكه امر به معروف و نهي از منكر همان منشور حقوق بشر اسلامي است ..كه در جامعه فكر مي كنند فقط حجاب زنان است ...مثال وقتي مردي سيگار مي كشد اين را هم بايد امر به معروف كرد اگر شوهري فرزند و زن خود را كتك كار ي يا دنبال زن بازي مي رود اين را هم امر به معروف و نهي از منكر كنيم ..بنظر من امر به معروف و نهي از منكر در  اسلام همان منشور حقوق بشر اسلامي است ...پشنهادم تاسيس بنياد حقوق بشر و محيط زيست زير نظر رهبري است چون مطابق قانون اساسي رهبر فراجناحي است و مي تواند اين بنياد بهتر جواب بدهد ..
اا دارستاني نويسنده و محقق و روز نامه نگار وپژوهشگر ديني - فعال حقوق بشر و محيط زيست
+ نوشته شده توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني در جمعه نهم آبان 1393 و ساعت 9:17 |
آب، خاک، هوا، گياهان،حيوانات و مناسبات بيولوژيک متعادل بين آنها شکل دهنده ي محيط زيست طبيعي است. اين سرمايه ي طبيعي موهبتي بزرگ است که خداوند متعال به بشر ارزاني داشته تا در تمامي ادوار تاريخ با عمران و آباداني زمين همه ي انسان ها و موجودات از آن بهره مند باشند؛ از اين رو حق بهره مندي از آنرا بايد از مصاديق مهم حقوق بشر ياد نمود، که قرآن کريم در آموزه هاي خود ضمن يادآوري اين مطلب، بر مصونيت طبيعت و منابع طبيعي و تعادل زيست محيطي از هر گونه تجاوز و تعدي تأکيد ورزيده است و بر اين اساس، تجاوز و تعدي به طبيعت را فساد در زمين دانسته که عذاب اخروي و مسئوليت دنيوي را در پي خواهد داشت.

طبيعت رو به پيشرفت مسائل بين‏المللى، اقتضا مى‏كند كه حفاظت از محيط زيست براى انسان امروز و نسلهاى آينده، مورد توجه جدّى همگان قرار گيرد؛ اما اين كه چگونه اين امر تحقق مى‏يابد، سوالى است كه بايد به آن پاسخ داده شود.

( شعیب بمومنان گفت )اگر به آنچه من از طرف خدا مامور بتبلیغ آن شده ام گروهی ایمان آوردند و گروهی ایمان نیاورده و بخصومت برخاستند شما مومنان که ایمان آورده اید صبر پیشه کنید تا خدا میان ما و آنها داوری کند او بهترین دادخواهانست..(ج18 فرهنگ قرآن ، ص250)

برای  شناخت مدافع  و فعال محيط زيست   باید ابتدا او را شناخت و باید او را به دیگران شناساند. برای این که مدافعان محيط زيست  سرزمین ها  که پاسداران این زیست بوم  هستند را بهتر بشناسیم چه چیز بهتر از این که به سراغ خودشان برویم.

بنابر تعريف سازمان ملل هر فرد يا گروهي كه در جهت حفظ و حفاظت و دفاع از محيط زيست ( حيات وحش ) قدم و فاليت كند ..فعال محيط زيست مي باشد و در اديان بخصو ص اسلام سفارش تاكيد بر حفظ و پاسداري فردي . گروهي و دولتها بر محيط زيست و حق حيلان وحش نموده است ..در تعرويف كلي هركس كه درجهت دفاع از مجيط زيست و حيات حش ( حيوانات و درختان و موجود زنده ) قدم بردارد مدافع و فعال حقوق  بشذ شناخته مي شود..

تمام اديان به امر محيط زيست و حيوانات عنايت ويژه داشته و دارد و در دين اسلام نگاه ويژه اي درخصو دفاع از محيط زيست آورده شده است متاسفانه با اينكه در قر آن دفاع از حقوق بشر و محيط زيست 1400 سال پيش آمده مسلمانان به اين امر توجه زيادي نكردند همين امر به معروف و نهي از منكر  هر كس اين عمل را انجام مي دهد يك فعال حقوق بشر و محيط زيست است ..

قرآن کريم آسمان ها و زمين را آيه عظمت خداوند مي داند.«خَلَقَ اللهُ السَّمَوَاتِ والأرضَ بِالحَقِّ إِنَّ فِي ذَلِکَ لآيهً لِلمُؤمِنِينَ»؛ (عنکبوت، 44) «وَ مِن ءَاياتِهُ خَلقُ السَّمَوَاتِ وَ الأَرضِ وَ اختِلَفُ ألسِنَتِکُم وَ ألوَانِکُم إِنَّ فِي ذَلِکَ لآياتٍ لِلعالِمِينَ.»(روم، 22) خداوند روييدن گياهان را در زمين آيه اي از خود دانسته است: «أوَلَم يَرَوا إِلَي الأرضِ کَم أنبَتنَا فِيهَا مِن کُلِّ زَوجٍ کَريمٍ إِنَّ فِي ذَلِکَ لآيَهً وَ مَا کَانَ أَکثَرُهُم مُّؤمِنِينَ»؛ (شعراء، 8-7) همچنين زندگي زنبور عسل و بهره گيري از شهد گلها براي توليد عسل مشتمل بر آيه و نشانه براي اهل تفکر تلقي شده است؛ «وَ مِن ثَمَراتِ النَّخِيلِ وَ الأَعنابِ تَتَّخِذُونَ مِنهُ سَکَرًا وَ رِزقًا حَسَنًا إِنَّ فِي ذَلِکَ لآَيَهً لِّقَومٍ يَعقِلُونَ.» (نحل، 67) لذا در جهان شناسي قرآن کريم، طبيعت و محيط زيست از مصاديق آيات الهي است. طبيعت تجلي گاه خداوند متعال است که انسان در جاي جاي آن حضور الهي را دريافت مي کند؛ «...فَأينَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجهُ اللهِ...».(بقره، 115

 

 قرآن کريم سراسر خلقت را، آيات الهي و علائم و نشانه هايي براي کشف حقيقت مي داند، قرآن از جهان خارج انسان به «آفاق» تعبير مي کند، «سَنُرِيهِم ءَاياتِنَا فِي الآفاقِ وَ فِي أنفُسِهِم حَتَّي يَتَبَيَّنَ لَهُم أَنَّهُ الحَقُ...» (فصلت، 53) که بايد در آن انديشيد و تفکر نمود؛ «...وَ يَتَفَکَّرُونَ فِي خَلقِ السَّماوَتِ وَ الأرضِ...» (آل عمران، 191) تا حقايق ، سنت ها و آيات الهي را در آن کشف کرد. از مهمترين حقايقي که با تفکر و انديشه در طبيعت به دست مي آيد اين است که طبيعت براي پيدايش و بقاي موجودات زنده آفريده شده است، لذا حفظ تعادل اکولوژيک طبيعت، يک حق اصيل و اولي براي موجودات زنده است. طبيعت آيتي است که از سنت هاي الهي مانند حيات موجودات زنده و ضرورت بهره وري از آن در حفظ بقاي آنها حکايت دارد؛ سنت هايي که مي توان از آنها، حق حيات و حق تمتع از طبيعت را براي تمامي موجودات زنده از جمله انسان انتزاع نمود. لذا طبيعت آيه و نشانه ي محسوسي از قدرت و حکمت خداوندي است که در نظام تکويني عادلانه خويش موجودات کوچک و بزرگ را از حيات برخوردار نموده است. اين نظام تکويني الهي امري مقدس تلقي مي گردد که انسان ها بايد تمامي فعاليت هاي خود را در روي زمين هماهنگ با آن به انجام برسانند. آلوده نمودن عناصر طبيعت چون آب، خاک، هوا و تخريب محيط زيست، تجاوز و تعدي به نظام تکويني مقدس و آيه الهي است.

در قرآن کريم، خداوند انسان را خليفه ي خويش در زمين معرفي نموده است؛ «...إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأََرضِ خَلِيفَهَ...»(بقره، 30) و سر آن را علم اسمائي دانسته است که به آدميان آموخته است. «وَ عَلَّمَ ءَادَمَ الأسمَاءَ کُلَّهَا...» (بقره، 31) در تفسير قمي در زمينه مراد از اسماء در آيه شريفه «وَ عَلَّمَ ءَادَمَ الأسمَاءَ کُلَّهَا...» آمده است که امام (ع) فرمود: «اسامي کوه ها، درياها، دواها، گياهان و حيوانات است»(3) (قمي، 1404، ج1، ص45) و مرحوم علامه طباطبايي در الميزان في تفسيرالقرآن روايتي را به نقل از داوودبن سرحان عطار نقل مي کند که اظهار داشت: محضر امام صادق (ع) بودم دستور داد سفره آوردند و ما غذا خورديم، سپس دستور فرمود طشت و دست سنان (لگن ـ حوله) آنرا، آوردند.عرضه داشتم: فدايت شوم منظور از اسماء در آيه «و علم آدم الاسماء...» چيست؟ آيا همين طشت و دست سنان نيز از آن اسماء است؟ حضرت فرمود: دره ها و تنگه ها و بيابان ها از آن است و با دست خود اشاره به پستي ها و بلندي ها کرد». (طباطبايي، 1405، ج1، ص120) بنابراين خداوند با نهادينه سازي ظرفيت علمي براي انسان در سلطه بر طبيعت و زمين او را خليفه ي خويش در آن قرار داده است تا به آباداني و عمران آن همت گمارد؛ «...وَ استَعمَرکُم فِيهَا...» (هود، 61) و او را به بهره گيري از مواهب و فضل خود در زمين فرا خوانده است. «...وَ ابتَغُوا مِن فَضلِ اللهِ...» (جمعه، 10)، تا به اطراف و اکناف آن قدم بردارد و از روزي آن بهره جويد... «هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَکُمُ الأرضَ ذَلُولاً فَامشُوا فِي مَنَاکِبِهَا وَ کُلُوا مِن رِّزقِهِ وَ إِلَيهِ النُّشُورُ» (ملک، 15)
انسان جانشين و خليفه خداوند در استعمار،عمران و آبادني زمين است ؛ جانشيني و خلافت ايجاب مي نمايد که او امانت زمين را به نيکويي حفظ نموده و آنرا از هر گونه تخريب و فساد مصون نگه دارد و با دانش و علم نسبت به بهره وري و عمران زمين بکوشد و فضاي زيست محيطي موجودات ديگر را تضمين نمايد و امکان بهره وري همه گاني و هميشگي را براي همه ي موجودات در زمين فراهم آورد. ذکر خداوند متعال و يادآوري خلافت و جانشيني او در زمين و درک محيط بودن آن ذات مقدس بر همه چيز، «...وَ کَانَ اللهُ بِکُلِ شَيءٍ مُحِيطًا» (نساء، 126) رمز بهره وري از طبيعت با حفظ تعادل زيستي آن است. تنها انسان هاي عالم به سنت هاي حاکم بر طبيعت و پايبند به تعهدات خويش در خلافت، از آلوده سازي طبيعت و بهره وري نادرست از آن اجتناب مي ورزند و تمامي همت خويش را در حفظ تعادل محيط زيست به کار مي گيرند و همانگونه که خداوند حفيظ طبيعت و همه موجودات آن است، «...إِنَّ رَبِّي عَلَي کَلِّ شَيءٍ حَفِيظٌ» (هود، 57) خليفه ي او نيز بايد منابع و مواهب طبيعي اعم از گياهان، حيوانات و... را از نابودي، تخريب و تلف شدن حفظ نمايد. به تعبير ديگر زمين، آب، آسمان و همه ي طبيعت وديعه اي الهي است که به دست انسان سپرده شده و براي استفاده ي متعادل از آنها پديد آمده اند. از اين روي انسان مسئول حفظ طبيعت است. (نصر، 1382، ص204)
پيامبر اکرم (ص) بر حرمت نهادن بر زمين تأکيد مي ورزند و آنرا به منزله ي مادري که انسان از آن ارتزاق مي نمايد معرفي نموده اند که از اعمال نيک و بد انسان نيز خبر مي دهد؛ «تحفّظوا من الأرض فانّها امّکم و إنّه ليس من احدٍ عاملٍ عليها خيراً أو شرّاً الا و هي مخبِره به». (نهج الفصاحه، ص226) از جمله اموري که زمين از آن خبر خواهد داد کيفيت بهره وري و حفاظت انسان از عناصر و منابع آن است. قانونگذار قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران با استفاده از آموزه هاي قرآن کريم و سنت نبي اکرم (ص) در اصل پنجاهم در زمينه ي حفظ محيط زيست مقرر نموده است: «در جمهوري اسلامي حفظ محيط زيست که نسل امروز و نسل هاي بعد بايد در آن حيات اجتماعي رو به رشدي داشته باشند وظيفه ي عمومي تلقي مي گردد؛ از اين رو فعاليت هاي اقتصادي و غير آن که با آلودگي محيط زيست يا تخريب غيرقابل جبران آن ملازمه پيدا کند ممنوع است.»

بر اساس آموزه هاي قرآن کريم طبيعت در تسخير انسان است وامت و جامعه ي اسلامي که قرآن مهمترين مشخصه ي آنرا امر به معروف و نهي از منکر دانسته است، «کُنتُم خَيرَ أُمَّهٍ أُخرِجَت لِلنَّاس تَأمُرُونَ بِالمَعرُوفِ وَ تَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ...» (آل عمران، 110) با نهادينه سازي فرهنگ امر به حفظ محيط زيست و نهي از تخريب آن، پرچم دار نهضت حفظ محيط زيست و توسعه ي آن در سطح جهان خواهد بود و کارگزاران حکومت اسلامي نيز از اقتدار خويش در جهت توسعه معروف محيط زيست و مقابله با منکر تخريب آن بهره خواهد جُست. «الَّذِينَ إن مَّکَّنّاهُم فِي الأرضِ أقَامُوا الصَّلَوه وَ ءَاتَوُا الزََّکَوهَ وَ أمَرُوا بِالمَعرُوفِ وَ نَهَوا عَنِ المُنکَرِ وَ لِلِه عاقِبَهُ الأُمُورِ».(حج، 41)

مالکيت حقيقي همه ي موجودات آفرينش از جمله انسان و طبيعت از آن خداوند متعال است.
«وَ لِلَهِ مُلکُ السَّماوات وَ الأرضِ وَ اللَهُ عَلَي کُلِّ شَيءٍ قَديرٌ» (آل عمران ، 189) و «...لَّهُ مَا فِي السَّماوات وَ الأَرضِ کُلٌّ لَّهُ قانِتُونَ». (بقره، 116) مالکيت حقيقي خداوند قابل واگذاري به انسان نيست. «... وَ لَم يَکُن لَّهُ شَريکٌ فِي المُلکِ...» (اسراء، 111) لذا انسان نمي تواند نسبت به پديده هاي طبيعي احساس مالکيتي حقيقتي نمايد و هر گونه تصرف از جمله تصرف، زيانبار را در آن داشته باشد. آنچه که در اختيار انسان با مالکيت اعتباري قرار گرفته است در حقيقت امانت الهي است و انسان امانتدار، مملوک خداوند است. «ءَامِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ أنفِقُوا مِمَّا جَعَلَکُم مُّستَخلَفِينَ فِيِه...» (حديد، 7) خداوند پس از آنکه انسان را بر جميع مخلوقات خود برتري داد و کرامت بخشيد او را خليفه خود در زمين قرار داد، به همين اعتبار او را نسبت به تصرف کردن در اشياء و موجودات مخلوق خود مأذون ساخت؛ لذا انسان به عنوان مالک غيرحقيقي مأذون، در حدود اذن خالق در محدوده ي احکام و مقررات وضع شده از ناحيه او حق تصرف دارد. بنابراين او نمي تواند تصرف ناروا در آن داشته باشد. تصرف ناروا همچون آلوده ساختن محيط زيست، ظلم است.
انسان براي برقراري ارتباط با خود، ديگران و ديگر موجودات و اشيا بايد مملوکيت خود و ديگر موجودات عالم را، نسبت به خداي سبحان در نظر داشته باشد و براي تحصيل اذن مالک مطلق عالم هستي، تلاش کند. اخذ اذن پروردگار، در گرو تبعيت از اوامر و نواهي اوست که توسط انبيا و رسولان الهي در قالب «دين» ارائه و تبيين شده است؛ (جوادي آملي، بي تا، ص172) لذا تصرف در طبيعت و محيط زيست در چارچوب آموزه هاي اخلاقي و حقوقي دين مشروع و جايز مي باشد. تصرفات زيانباري که به آفريدگان و نظام آفرينش آنها آسيب مي رساند ظلم و در نتيجه حرام است و مرتکب آن مستوجب عقاب الهي است؛ زيرا خداوند ظلم نسبت به هيچ موجودي را بر نمي تابد؛ «...وَ مَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلمًا لّلعالمينَ».(آل عمران، 108)

قرآن کريم از تعدل محيط زيست با واژه موزون ياد مي نمايد زيرا مي فرمايد: «و زمين را گسترديم و در آن کوه هاي استوار برنهاديم و در آن از هر چيز متناسب و موزون رويانديم...»؛ «وَالأرضَ مَدَدناها وَ ألقينَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَ أنبَتَنَا فِيهَا مِن کُلِّ شَيءٍ مَّوزُنٍ». (حجر، 19) بديهي است هر گونه تصرف در طبيعت که موزون و متناسب بودن عناصر و موجودات طبيعت را برهم زند افساد در ارض است. قرآن کريم تخريب محيط زيست را فساد در زمين مي داند، لذا مي فرمايد: «و در زمين از پس اصلاح آن فساد نکنيد»؛ «...وَ لا تُفسِدُوا فِي الأرضِ بَعدَ إصلاحِهَا...».(اعراف، 85) رعايت تعادل محيط زيست و اصلاح در زمين از مصاديق برجسته عهد و ميثاق خداوند با آدمي است بديهي است ناديده گرفتن چنين عهدي موجب خسران است؛ «وَ الَّذِينَ يَنقُصُونَ عَهدَاللَّهِ مِن بَعدِ مِيثَقِه وَ يَقطَعُونَ مَا أمَرَاللَّهُ بِهِ أن يُوصَلَ وَ يُفسِدُونَ فِي الأرضِ أولئِکَ لَهُمُ اللَّعنَهٌ وَ لَهُم سُوءُ الدَّارِ.»(رعد، 25)
قرآن کريم، تجاوز به حريم طبيعت و ضايع ساختن و تخريب منابع زيستي را اعتداء دانسته است؛ چنانکه مي فرمايد: «ضايع مکنيد منابع پاکيزه اي که خداوند در اختيار شما قرار داده است و تجاوز نکنيد از حدود خويش، چرا که متجاوزين مشمول محبت خداوند نخواهند بود». (مائده، 86) برخي از محققان از آيه شريفه نتيجه گرفته اند که از نظر قرآن، بشري که از طريق فساد و تباهي و تجاوز از حدود و مرزها ، پيمان الهي را بشکند و رابطه با خدا را از هم بگسلد و تعادل ميان محيط با محاط را بر هم زند از شمول رحمت، محبت و رأفت الهي دور مي گردد. (محقق داماد، 1371، ص279) قرآن کريم ضمن شناسايي حق بهره مندي از ارزاق نهفته در زمين از سرکشي در بهره وري از آن نهي نموده است. «کُلُوا مِن طَيِّباتِ وَ لا تَطغَوا فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيکُم غَضَبِي وَ مَن يَحلِل عَلَيهِ غَضَبِي فَقَد هَوَي». (طه، 81) با امعان نظر در نهي از طغيان در بهره وري از رزق الهي مي توان ممنوعيت و حرمت تخريب محيط زيست و از بين بردن زمينه استفاده ي ديگران را استظهار نمود. بديهي است کسي که با طغيان خود رزق الهي براي بشر را تخريب نمايد، مشمول غضب خداوند مي گردد و غضب خداوند موجب سقوط او خواهد شد.
از لسان قرآن کريم در برخورد با متجاوزان به منابع رزق در مي يابيم که تجاوز به حريم طبيعت و منابع زيستي آن گناه و جرمي است که خشم و غضب خداوند و سقوط انسان را به همراه دارد. لذا مي توان مجازات متناسب با آنرا با استناد قواعد حقوقي کيفري اسلامي شناسايي و مقرر نمود. برخي از نويسندگان در اين زمينه نوشته اند: «آيات قرآن کريم و اخبار وارده از معصومين عليهم السلام، آشکارا اهيمت طبيعت و لزوم حمايت از آن و ضرروت «پاسخ دادن» همه جانبه کيفري و غير آن را بيان کرده است. (قاسمي، 1380،ص 133) بنابراين تخريب محيط زيست، افساد در زمين، ظلم به نوع بشر و موجودات زنده است و از مصاديق برجسته ي ظلم، اثم و جرم است. آلوده سازي آب، خاک، هوا که موجب زيان رسيدن به انسان ها و موجودات ديگر مي شود را بايد ظلم و حرام به شمار آورد و مجازات متناسب و روش هاي جبران خسارت را با روش اجتهادي از ادله و منابع فقه، استخراج و ارائه نمود.

نتيجه مي گيريم تمام اديان الهي بخصوص اسلام بر فعاليت و دفاع از محط زيست دستور مي دهد يك مسلمان بنار دستور قر آن يك فعال حقوق بشر و محيط زيست است  و نتيجه ديني مي گيريم...

1. قرآن کريم مشتمل بر گزاره هاي توصيفي در زمينه ي محيط زيست است و سوگند به عناصر طبيعت نام گذاري سوره هاي قرآن به نام برخي از آنها از جايگاه مهم آنها در نزد خداوند و فرهنگ قرآني حکايت مي نمايد.
2. واژه هاي خلقت، رحمت،آيه، خلافت و مالکيت، از مفاهيم کليدي کشف موضع قرآن کريم، در زمينة محيط زيست و حقوق آن به شمار مي آيد.
3. قرآن کريم مشتمل بر گزاره هاي دستوري در زمينه ي مناسبات انسان با محيط زيست است که از بايدهاي احکام تکليفي استجاب و وجوب و نبايدهاي آن احکام کراهت و استحباب استظهار مي شود.
4. قرآن کريم مشتمل بر آموزه هايي است که از الگوي تعامل اخلاقي انسان با محيط زيست حکايت دارد.
5. قرآن کريم تجاوز به طبيعت را اعتداء و افساد در زمين مي داند و متجاوز را محروم از رحمت الهي و مستحق غضب و عذاب معرفي مي کند.
6. علاوه بر مسئوليت اخروي و محروميت وضعي ناشي از تجاوز به طبيعت و محيط زيست، مسئوليت کيفري و مدني متجاوز در حقوق اسلام قابل شناسايي و تأکيد است.

 اا دارستاني نويسنده و محقق و روز نامه نگار وپژوهشگر ديني - فعال حقوق بشر و محيط زيست

+ نوشته شده توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني در جمعه نهم آبان 1393 و ساعت 9:8 |
در رخداد حادثه كربلا و قيام امام حسين(ع) عواملي همچون بيعت خواستن يزد از امام نقش داشت، بيعتي كه پيامدهاي منفي زيادي داشت و مساوي بود با به رسميت شناختن حکومت غيرمشروع يزيد، اما عللي همچون « دعوت مردم کوفه از امام (ع) و اقامه حجت بر امام (ع)» و « اصلاح امت و مبارزه با فساد» در اين قيام موثر بودند.


امام در مقابل حكومت يزيد و بيعت خواستن او دو گزينه بيشتر نداشت:

يک؛ بيعت با يزيد

دو؛ قيام که نتيجه آن شهادت بود، زيرا دشمن براي کشتن امام جدي بود، که در صورت عدم بيعت، امام را به شهادت برساند.

امام به هيج عنوان نمي‌توانست با يزيد بيعت کند؛ زيرا بيعت حضرت، پيامدهاي منفي زيادي داشت. بيعت امام مساوي بود با به رسميت شناختن حکومت غيرمشروع يزيد. يزيدي که براي نابودي اسلام شمشير آخته بود.

در اين جا بايسته است هم به فلسفه قيام امام و هم به علل عدم بيعت اشاره شود:

انحراف از سنت نبوى و عدالت علوى، از زمان‌هاي گذشته آغاز شده بود؛ اما با ظاهرفريبى، روند خود را ادامه مى‌داد. اهل‏بيت(ع) و صحابه پاک همچون سلمان، ابوذر، عمار و... در هر فرصتى به ابراز حق و آگاه کردن مردم مى‏پرداختند. اما نقطه‏اى از تاريخ فرا ‏رسيد، که دو طرف احساس کردند بايد حرف آخر را بزنند و کار را يکسره کنند. پس از درگذشت معاويه (سال60 قمري) و روى کار آمدن يزيد، چنين موقعيتى به دست آمد. از يک سو يزيد منکر همه چيز شد و اعلام کرد: «لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحىٌ نزل؛ بنى‏هاشم با حکومت بازى‏ کردند و هيچ خبرى از آسمان نيامده و هيچ وحي‌اي نازل نشده است».

او تصميم قاطع گرفته بود که با تهديد و قتل، اجازه هيچ‌گونه فعاليت را به ديگران ندهد به طورى که پيش از انتشار خبر مرگ معاويه سعى داشت از امام حسين(ع)، عبدالله بن زبير و عبدالله بن عمر بيعت بگيرد، حتى با تهديد به قتل.

اينجا امام حسين(ع) بايد تصميم جدى خود را بگيرد. هنر حضرت در اين بود که «حقانيت» خود را با پاسخ به دعوت کوفيان، با تدبير و «عقلانيت» پيش برد، به گونه‏اى که بر همگان اتمام حجت شد. نهضت خود را با «مظلوميت» آميخته کرد، تا چهره ظالمان هر چه منفورتر در طول تاريخ باقى بماند و محو نشود.

از ديدگاه امام حسين(ع) امامت و رهبرى امت اسلامى شايستگي‏هايى را مى‏طلبد، که يزيد و هرکس که مثل وي باشد، فاقد آن است.

وقتى وليد استاندار مدينه، امام را به استاندارى دعوت کرد و خبر مرگ معاويه را به حضرت داد و نامه‏اى را که يزيد براى گرفتن بيعت به او نوشته بود خواند، امام ‏فرمود: «ما الإْمام الا الْعامل بالْکتاب و الْقائم بالْقسْط الدّائِن بدين الْحق و الْحابس نفسه‏ على ذات اللّه؛ امام آن است که به کتاب خدا حکم کند. عدل و داد بر پا نمايد. دين حق را گردن نهد و خويشتن را وقف رضاى خدا کند».

بنا به نقل يعقوبى و خوارزمى، يزيد صريحاً به وليد نوشته بود: «اگر حسين و ابن زبير از بيعت خوددارى کنند، گردن شان را بزند و سرهاي شان را نزد او بفرستد».

امام در جواب وليد فرمود: اينکه در پنهانى و خلوت بيعت کنم، براى تو کافى نخواهد بود؛ مگر آن که آشکارا بيعت کنم و مردم آگاه شوند.

وليد گفت: آرى!

فرمود: تا بامداد صبر کن.

مروان گفت: به خدا سوگند! اگر حسين در اين ساعت بيعت نکند و از تو جدا شود، ديگر بر او قدرت نخواهى يافت. او را حبس کن و نگذار از اين جا خارج شود؛ مگر آن که بيعت کند يا گردنش را بزن!

امام فرمود: واى بر تو! آيا به کشتن من امر مى‏کنى ؟ چه قدر پستى!

سپس رو به وليد کرد و فرمود: «اى امير! ما خاندان نبوت و معدن رسالتيم. محل آمد و شد فرشتگان و محل فرود رحمت خدا هستيم. خدا با ما (فيض وجود را) آغاز کرده و با ما به پايان مى‏رساند. يزيد فاسق، فاجر، شرابخوار، قاتل بى‌گناهان و متجاهر به فسق و فجور است. کسى مانند من با مثل او بيعت نمي‌کند؛ ولى بامدادان خواهيم ديد، که کدام يک از ما سزاوار و شايسته بيعت و خلافت است».

وقتى امام از نزد وليد بيرون رفت، مروان گفت: «خلاف گفته من عمل کردى. به خدا ديگر چنين فرصتى به دست تو نخواهد افتاد».

وليد گفت: «واى بر تو! به من مى‏گويى دين و دنياى خود را از دست بدهم! دوست ندارم، که مالک دنيا باشم و حسين را کشته باشم. آيا حسين را بکشم براى اين که مى‏گويد: بيعت نمى‏کنم! کسى که خون حسين را بريزد و در روز قيامت خدا را ملاقات کند، ميزان عملش سبک است. خدا روز قيامت به او نظر نمى‏کند. به او رحمت ننمايد و براى او عذابى دردناک هست!».

اين قسمت از تاريخ، براى درک علّت قيام و خوددارى حضرت از بيعت و تعيين هدف و مبدأ آن امام شهيد، بسيار حساس و مهم است؛ زيرا مواردى را يادآور شده، که هر يک براى ردّ بيعت و وجوب قيام کافى است.

مواردى که امام حسين(ع) مستند و دليل خودداري از بيعت و تصميم بر مخالفت قرار داد، کسى در صحت و درستى آن شک نداشت و مورد قبول و اتفاق همه بود؛ حتى وليد، عموزاده يزيد و استاندار او درستى اين سخنان را انکار نکرد و در برابر قوّت منطق و صحت استدلال و احتجاج امام هيچ ايراد و اشکالى ننمود.

عبارت «و مثلى لايبايع مثله» نتيجه دلايل مستندى است، که راجع به صلاحيت بى نظير و شخصيت ممتاز خود و سوابق و احوال ننگين يزيد فرمود؛ يعنى، کسى مثل من، با اين گذشته درخشان و با مقام رهبرى به حقى که نسبت به جامعه دارد، با کسى مثل يزيد بيعت نمى‏کند؛ زيرا بيعت با خليفه در اصطلاح مسلمانان، تعهد اطاعت از کسى است که مرکز تحقق هدف‏هاى عالى اسلامى، منبع عزّت و اعتلاى مسلمانان و اعتلاى کلمه اسلام، حامى قرآن، آمر به معروف، ناهى از منکر و به عبارت ديگر قائم مقام و جانشين پيامبر باشد.

معناى بيعت صحيح، ابراز آمادگى در فرمان‏بردن از دستور خليفه و فداکارى در راه انجام اوامر او است، که بر هر مسلمان به حکم آيه «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و الوالاَْمْر منْکمْ» واجب است.

بيعت با مثل يزيد - هرچند صورت‏سازى و براى دفع ضرر باشد - امضاى قانونى شدن فسق و فجور، تجاهر به منکرات و معاصى، پايمال کردن حقوق، اتکا به ظالمان، ستمکاران، فاسقان و فاجران است.

اين بيعت، تعّهد همکارى در قتل مردم بى‏گناه و بردن آبرو و عزّت اسلام است، اما ساحت مقدس امام حسين(ع) به بيعت ننگين‌آلوده نخواهد شد.

حضرت جمله «مثلى‏ لا يبايع مثله»را مانند يک حکم بديهى و مورد اتفاق همه فرمود؛ زيرا احدى از مسلمانان با وجدان نمى‏گفت: شخصيتى مثل حسين(ع) با ناکسى مثل يزيد بيعت کند. حضرت در عبارتي ديگر وضعيت اسفناک جامعه تحت سرپرستي يزيد و عدم بيعت خود با وي را اين گونه بيان فرمود:

« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ‏ وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ يَزِيد؛ بازگشت همه ما به سوي خداست – کنايه از اينکه مرگ در اين حال بهتر است تا بيعت با يزيد – پس بايد با اسلام خداحافظي کرد وقتي که فرمانروايي مانند يزيد، حاکم مسلمانان باشد».

حضرت در يکى از منازل به «فرزدق» شاعر فرمود: « مردم پايبند اطاعت شيطان شده و اطاعت خدا را ترک کرده و فساد را ظاهر و حدود را باطل نموده‏اند. شراب مى‏نوشند و اموال فقيران و بينوايان را به خود اختصاص داده‏اند. من سزاوارترين افراد هستم به قيام براى يارى دين و عزت و شرع و جهاد در راه خدا براى اعلاى کلمه الله».

پس وقتى کار به اين جا کشيد که کسى مانند يزيد بخواهد بر مسند پيامبر بنشيند و خود را رهبر دينى و سياسى مسلمانان و پيشواى عالم اسلام بداند، براى امام جز اعلام خطر و قيام و اعلان شرعى نبودن حکومت، وظيفه ديگري نيست؛ زيرا در نظر مردم بيعت او و هر يک از بزرگان صحابه و تابعين با اين عنصر ناپاک، پذيرش حکومت، ابطال حقيقت خلافت، عدول از تمام شرايط زعامت اسلامى و جانشينى پيامبر و کشاندن جامعه به گمراهي بود.

اين بيعت بر عهده مردان خدا، مانند زنجيرهاى عذاب است. سنگينى و فشار آن بر روح آنان از سنگينى کوه‏ها بيش تر است.

امام حسين(ع) با اين منطق قيام کرد و بر سر اين سخن ايستاد: «ما الاِْمام اِلا الْعامِل بِالْکتابِ، و الْقائِم بِالْقِسْطِ، و الدّائِن بِدينِ الْحق، و الْحابِس نفسه على ذات الله؛ امام کسي است، که به کتاب خدا حکم کند. عدل و داد بر پا نمايد. دين حق را گردن نهد و خويشتن را وقف رضاى خدا کند».

حضرت در روز عاشورا که باران مصيبت‏ها بر سرش مى‏باريد، همان منطق را تکرار کرد: «اما و الله لااجيبهم الى‏ شى‏ء مما يريدون حتّى‏ القى الله و انا مخضب بدمى‏؛ به خدا سوگند! به خواسته‏هاى مردم پاسخ موافق نمى‏دهم تا خدا را ديدار کنم، در حالى که صورتم به خونم رنگين و خضاب شده باشم».

در دوران خلافت ننگين يزيد شرابخواري، غنا و آوازه خواني زنان در شهرهاي مختلف حتي در مکه و مدينه رايج شده بود و خليفه غير از مستي و قمار و بازي با حيوانات کاري نداشت!

اعمال يزيد مانند؛ به شهادت رساندن امام حسين(ع) و محاصره کعبه و سنگ باران آن و تخريب کعبه و سوزاندن آن و واقعه حرّه، همه شهادت مى‏دهد که هر چه درباره او گفته شده، مبالغه و گزاف نيست. تعيين يزيد براى خلافت ، ضربه کارى به قلب اسلام و نظام اسلامى و هدف‏ها و مقاصد دين بود.

چنان که جمعى از اهل مدينه به شام رفتند و به چشم خود ديدند كه يزيد پيوسته به شرب خمر و سگ بازى و آلات لهو و لعب مشغول مى‏باشد. چون برگشتند، اهل مدينه را به اعمال‏ زشت يزيد خبر كردند. مردم مدينه کارگزار يزيد، عثمان بن محمّد بن ابى سفيان را با مروان حكم و ساير امويّان از مدينه بيرون كردند . سبّ و شتم يزيد را آشكار كردند و گفتند: كسى كه قاتل اولاد حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است و با محارم ازدواج مي کند و بي نماز و شرابخوار است، لياقت خلافت ندارد.

شناخت سيد الشهدا(ع) از يزيد، سابقه ديرينه‌اي داشت، چنان که حتى روزى در يك جلسه، حضرت در پاسخ معاويه كه از يزيد ستايش كرد، برخاسته، زشتي ها و مفاسد يزيد را بر شمرد . به معاويه به خاطر بيعت گرفتن براى پسرش يزيد، اعتراض كرد.

حضرت امام حسين(ع) با قيام خود نظر دين را درباره حکومت يزيد اعلام کرد. با سکوت يا بيعت امام، مردم بيش از پيش در مورد اسلام و نظام اسلامى به اشتباه مى‏افتادند و اسلام باقى نمى‏ماند.

اين مطلب مختصرى از زيان‏هاى آفت خطرناکى بود، که به نام يزيد و حکومت اموى به جان حکومت اسلامى افتاد. شکل حکومت را - که عالى‏ترين نمايش عدالت اسلامى بود - به آن صورت وحشت زا و منفور درآورد.

اگر قيام امام در آن هنگام به فرياد اسلام نرسيده بود، بزرگ‏ترين ننگ و عار دامن اسلام را لکه دار مى‏ساخت و عدالت و نظام ممتاز حکومتى دين خدا پايمال و نابود مى‏گشت.

+ نوشته شده توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني در جمعه نهم آبان 1393 و ساعت 0:33 |
دومين فرزند برومند حضرت علي و(1) در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت فاطمه ، که درود خدا بر ايشان باد، در خانه وحي و ولايت چشم به جهان گشود.

چون خبر ولادتش به پيامبر گرامي اسلام (ص ) رسيد، به خانه حضرت علي (ع ) و فاطمه را فرمود تا کودکش را بياورد. اسما او را در پارچه اي سپيد (2) (س ) آمد و اسما پيچيد و خدمت رسول اکرم (ص ) برد، آن گرامي به گوش راست او اذان و به گوش چپ (3) او اقامه گفت . به روزهاي اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش ، امين وحي الهي ، جبرئيل ، فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اي رسول خدا، اين نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبير) چون علي براي تو بسان هارون (5) که به عربي (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار. (4)براي  موسي بن عمران است ، جز آن که تو خاتم پيغمبران هستي .
و به اين ترتيب نام پرعظمت "حسين " از جانب پروردگار، براي دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد. به روز هفتم ولادتش ، فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد، گوسفندي را براي  کشت ، و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موي سر او (6) فرزندش به عنوان عقيقه (7) نقره صدقه داد.

 

حسين (ع ) و پيامبر (ص )
از ولادت حسين بن علي (ع ) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفي که پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز مي داشت ، به بزرگواري  و مقام شامخ پيشواي سوم آگاه شدند. سلمان فارسي مي گويد: ديدم که رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوي  خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگواراني ، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستي ، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاي خدايي که نه نفرند و خاتم ايشان ، (8) قائم ايشان (امام زمان "عج ") مي باشد.

انس بن مالک روايت مي کند: وقتي از پيامبر پرسيدند کدام يک از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي داري ، فرمود:

بارها رسول گرامي حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد و (9) حسن و حسين را، (10) آنان را مي بوييد و مي بوسيد. ابوهريره که از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است ، در عين حال اعتراف مي کند که : "رسول اکرم را ديدم که حسن و حسين را بر شانه هاي  خويش نشانده بود و به سوي ما مي آمد، وقتي به ما رسيد فرمود هر کس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست (11) داشته ، و هر که با آنان دشمني ورزد با من دشمني نموده است .

عالي ترين ، صميمي ترين و گوياترين رابطه معنوي و ملکوتي بين پيامبر و حسين را مي توان در اين جمله رسول گرامي  اسلام (ص ) خواند که فرمود: "حسين از من و من از (12) حسينم

حسين (ع ) با پدر
شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپري شد، و آن گاه که رسول خدا (ص ) چشم ازجهان فروبست و به لقاي پروردگار شتافت ، مدت سي سال با پدر زيست . پدري که جز به انصاف حکم نکرد، و جز به طهارت و بندگي  نگذرانيد، جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت . پدري که در زمان حکومتش لحظه اي او را آرام نگذاشتند،همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند. در تمام اين مدت ، با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي کرد، و در چند سالي که حضرت علي (ع ) متصدي خلافت ظاهري شد، حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامي ، مانند يک سرباز فداکار همچون برادر بزرگوارش مي کوشيد، و در جنگهاي  "جمل "، "صفين " و "نهروان " شرکت و به اين ترتيب ، از پدرش اميرالمؤمنين (ع ) و دين خدا حمايت کرد و (13) داشت . حتي گاهي در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي کرد.

در زمان حکومت عمر، امام حسين (ع ) وارد مسجد شد، خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده کرد که سخن مي گفت . بلادرنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: "از منبر (14) پدرم فرود آي ....


امام حسين (ع ) با برادر
پس از شهادت حضرت علي (ع )، به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع )مامت و رهبري شيعيان به حسن بن علي (ع )، فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع )، منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسين (ع ) که دست پرورد وحي محمدي و ولايت علوي بود، همراه و همکار و همفکر برادرش بود. چنان که وقتي بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ ، امام حسن (ع ) مجبور شد که با معاويه صلح کند و آن همه ناراحتيها را تحمل نمايد، امام حسين (ع ) شريک رنجهاي برادر بود و چون مي دانست که اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين معاويه ، در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويي  نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود، امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوي  معاويه بشکند و سزاي ناهنجاريش را به کنارش بگذارد، ولي امام حسن (ع ) او را به سکوت و خاموشي فراخواند، امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت ، آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه (15) برآمد، و با بياني رسا و کوبنده خاموشش ساخت .



امام حسين (ع ) در زمان معاويه
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود، به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن علي (ع ) امامت و رهبري شيعيان به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبري جامعه گرديد. امام حسين (ع ) مي ديد که معاويه با اتکا به قدرت اسلام ، بر اريکه حکومت اسلام به ناحق تکيه زده ، سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامي  و قوانين خداوند است ، و از اين حکومت پوشالي مخرب به سختي رنج مي برد، ولي نمي توانست دستي فراز آورد و قدرتي فراهم کند تا او را از جايگاه حکومت اسلامي پايين بکشد، چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعي مشابه او داشت .
امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشکار سازد و به سازندگي قدرت بپردازد، پيش از هر جنبش و حرکت مفيدي به قتلش مي رساند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر را پيشه ساخت که اگر برمي خاست ، پيش از اقدام به دسيسه کشته مي شد، و از اين کشته شدن هيچ نتيجه اي گرفته نمي شد.
بنابراين تا معاويه زنده بود، چون برادر زيست و علم مخالفتهاي بزرگ نيفراخت ، جز آن که گاهي محيط و حرکات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم را به آينده نزديک اميدوار مي ساخت که اقدام مؤثري خواهد نمود. و در تمام طول مدتي  که معاويه از مردم براي ولايت عهدي يزيد، بيعت مي گرفت ، حسين به شدت با او مخالفت کرد، و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و ولي عهدي او را نپذيرفت و حتي گاهي  (16) سخناني  تند به معاويه گفت و يا نامه اي کوبنده براي او نوشت .

معاويه هم در بيعت گرفتن براي يزيد، به او اصراري نکرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت ...


قيام حسيني
يزيد پس از معاويه بر تخت حکومت اسلامي تکيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند،و براي اين که سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت کند، مصمم شد براي نامداران و شخصيتهاي اسلامي پيامي بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور، نامه اي به حاکم مدينه نوشت و در آن يادآور شد که براي من از حسين (ع ) بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان . حاکم اين خبر را به امام حسين (ع ) رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود:
"انا لله و انا اليه راجعون و علي الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل (17) يزيد آن گاه که افرادي چون يزيد، (شراب خوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاک که حتي  ظاهر اسلام را هم مراعات نمي کند) بر مسند حکومت اسلامي بنشيند، بايد فاتحه اسلام را خواند. (زيرا اين گونه زمامدارها با نيروي اسلام و به نام اسلام ، اسلام را از بين مي برند.)
امام حسين (ع ) مي دانست اينک که حکومت يزيد را به رسميت نشناخته است ، اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانند، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفي از مدينه به سوي مکه حرکت کرد. آمدن آن حضرت به مکه ، همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد، در بين مردم مکه و مدينه انتشار يافت ، و اين خبر تا به کوفه هم رسيد. کوفيان از امام حسين (ع ) که در مکه بسر مي برد دعوت کردند تا به سوي آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل ، پسر عموي خويش را به کوفه فرستاد تا حرکت و واکنش اجتماع کوفي را از نزديک ببيند و برايش بنويسد. مسلم به کوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اي روبرو شد، هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع ) با او بيعت کردند، و مسلم هم نامه اي  به امام حسين (ع ) نگاشت و حرکت فوري امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسين (ع ) کوفيان را به خوبي مي شناخت ، و بي وفايي  و بي ديني شان را در زمان حکومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد کرد، و ليکن براي اتمام حجت و اجراي اوامر پروردگار تصميم گرفت که به سوي کوفه حرکت کند.
با اين حال تا هشتم ذي حجه ، يعني روزي  که همه مردم مکه عازم رفتن به "مني " بودند و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مکه (18) برساند، آن حضرت در مکه ماند و در چنين روزي با اهل بيت و ياران خود، از مکه به طرف عراق خارج شد و با اين کار هم به وظيفه خويش عمل کرد و هم به مسلمانان جهان فهماند که پسر پيغمبر امت ، يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نکرده ، بلکه عليه او قيام کرده است .
يزيد که حرکت مسلم را به سوي کوفه دريافته و از بيعت کوفيان با او آگاه شده بود، ابن زياد را (که از پليدترين ياران يزيد و از کثيفترين طرفداران حکومت بني اميه بود) به کوفه فرستاد. ابن زياد از ضعف ايمان و دورويي و ترس مردم کوفه استفاده نمود و با تهديد ارعاب ، آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت ، و مسلم به تنهايي با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت ، و پس از جنگي دلاورانه و شگفت ، با شجاعت شهيد شد.
(سلام خدا بر او باد). و ابن زياد جامعه دورو و خيانتکار و بي ايمان کوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت ، و کار به جايي رسيد که عده اي از همان کساني که براي امام (ع ) دعوت نامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين (ع ) از همان شبي که از مدينه بيرون آمد، و در تمام مدتي که در مکه اقامت گزيد، و در طول راه مکه به کربلا، تا هنگام شهادت ، گاهي به اشاره ، گاهي به اعلان مي داشت که : "مقصود من از حرکت ، رسوا ساختن حکومت ضد اسلامي يزيد و صراحت ، برپاداشتن امر به معروف و نهي از منکر و ايستادگي در برابر ظلم و ستمگري است و جز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدي هدفي ندارم .
و اين مأموريتي بود که خداوند به او واگذار نموده بود، حتي اگر به کشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيري خانواده اش اتمام پذيرد. رسول گرامي (ص ) و اميرمؤمنان (ع) و حسن بن علي (ع ) پيشوايان پيشين اسلام ، شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتي در هنگام ولادت امام حسين (ع )، و خود امام حسين (ع ) به (19) رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذکر داده بود.
علم امامت مي دانست که آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد، ولي او کسي نبود که در برابر دستور آسماني  و فرمان خدا براي جان خود ارزشي قائل باشد، يا از اسارت خانواده اش واهمه اي  به دل راه دهد. او آن کس بود که بلا را کرامت و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدي خدا بر او باد) .
خبر "شهادت حسين (ع ) در کربلا" به قدري در اجتماع اسلامي مورد گفتگو واقع شده بود که عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته ، از رسول الله (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن علي (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدينسان حرکت امام حسين (ع ) با آن درگيريها و ناراحتيها احتمال کشته شدنش را در اذهان عامه تشديد کرد. بويژه که خود در طول راه مي فرمود: "من کان باذلا فينا مهجته (20) و موطنا علي لقاء الله نفسه فليرحل معنا.
هر کس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد، همراه ما بيايد. و لذا در بعضي از دوستان اين توهم پيش آمد که حضرتش را از اين سفر منصرف سازند.
غافل از اين که فرزند علي  بن ابي طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر، و از ديگران به وظيفه خويش آگاهتر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد کشيد.
باري امام حسين (ع ) با همه اين افکار و نظريه ها که اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد، و کوچکترين خللي در تصميمش راه نيافت .
سرانجام ، رفت ، و شهادت را دريافت . نه خود تنها، بلکه با اصحاب و فرزندان که هر يک ستاره اي درخشان در افق اسلام بودند، رفتند و کشته شدند، و خونهايشان شنهاي گرم دشت کربلا را لاله باران کرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقي مانده بسترهاي  گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست ، و اساسا اسلام از بني اميه و بني اميه از اسلام جداست .
راستي هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند، و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوترانيهاي او و عمالش را مي شنيدند، چقدر از اسلام متنفر مي شدند، زيرا اسلامي که خليفه پيغمبرش يزيد باشد، به راستي نيز تنفرآور است ... و خاندان پاک حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت را به گوش مردم برسانند. و شنيديم و خوانديم که در شهرها، در بازارها، در مسجدها، در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نکبت بار يزيد، هماره و همه جا دهان گشودند و فرياد زدند، و پرده زيباي  فريب را از چهره زشت و جنايتکار جيره خواران بني اميه برداشتند و ثابت کردند که يزيد سگ باز وشرابخوار است ، هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريکه اي که او بر آن تکيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت حسيني را تکميل کرد، طوفاني  در جانها برانگيختند، چنان که نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستي و رذالت و دناءت گرديد و همه آرزوهاي طلايي و شيطانيش چون نقش بر آب گشت . نگرشي  ژرف مي خواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت .

از همان اوان شهادتش تا کنون ، دوستان و شيعيانش ، و همه آنان که به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند، همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را، سالروز قيام و شهادتش را با سياه پوشي  و عزاداري محترم مي شمارند، و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز مي دارند. پيشوايان مآل انديش و معصوم ما، هماره به واقعه کربلا و به زنده داشتن آن عنايتي خاص داشتند.

غير از اين که خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند، در فضيلت عزاداري و محزون بودن براي آن بزرگوار، گفتارهاي متعددي ايراد فرموده اند. ابوعماره گويد: "روزي به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم ، فرمود اشعاري در سوگواري حسين براي ما بخوان . وقتي شروع به خواندن نمودم صداي گريه حضرت برخاست ، من مي خواندم و آن عزيز مي گريست ، چندان که صداي گريه از خانه برخاست .
بعد از آن که اشعار را تمام کردم ، امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام (21) حسين (ع ) مطالبي بيان فرمود و نيز از آن جناب است که فرمود: "گريستن و بي تابي کردن در هيچ مصيبتي شايسته (22) نيست مگر در مصيبت حسين بن علي ، که ثواب و جزايي گرانمايه دارد.
باقرالعلوم ، امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم که يکي از اصحاب بزرگ او است فرمود: "به شيعيان ما بگوييد که به زيارت مرقد حسين بروند، زيرا بر هر شخص باايماني که (23) به امامت ما معترف است ، زيارت قبر اباعبدالله لازم مي باشد.
امام صادق (ع ) مي فرمايد: "ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يکون من الاعمال . (24) همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده اي ارزش و فضيلتش بيشتر است .
زيرا که اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است که به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويي  روح را به سوي ملکوت خوبيها و پاکدامنيها و فداکاريها پرواز مي دهد. هر چند عزاداري و گريه بر مصايب حسين بن علي (ع )، و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشکوه و حماسه ساز کربلايش ارزش و معياري والا دارد، لکن بايد دانست که نبايد تنها به اين زيارتها و گريه ها و غم گساريدن اکتفا کرد، بلکه همه اين تظاهرات ، فلسفه دين داري ، فداکاري و حمايت از قوانين آسماني را به ما گوشزد مي نمايد، و هدف هم جز اين نيست ، و نياز بزرگ ما از درگاه حسيني آموختن انسانيت و خالي بودن دل از هر چه غير از خداست مي باشد، و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم ، هدف مقدس حسيني به فراموشي مي گرايد.



اخلاق و رفتار امام حسين (ع )
با نگاهي  اجمالي به 56سال زندگي سراسر خداخواهي و خداجويي  حسين (ع )، درمي يابيم که هماره وقت او به پاکدامني  و بندگي و نشر رسالت احمدي و مفاهيم عميقي والاتر از درک و ديد ما گذشته است . اکنون مروري  کوتاه به زواياي زندگاني آن عزيز، که پيش روي ما است :
جنابش به نماز و نيايش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسياري  و حتي در آخرين شب (25) داشت . گاهي در شبانه روز صدها رکعت نماز مي گزاشت .
زندگي دست از نياز و دعا برنداشت ، و خوانده ايم که از دشمنان مهلت خواست تا بتواند با خداي خويش به خلوت بنشيند. و فرمود: "خدا مي داند که من نماز و تلاوت (26) قرآن و دعاي زياد و استغفار را دوست دارم  (27) حضرتش بارها پياده به خانه کعبه شتافت و مراسم حج را برگزار کرد.
ابن اثير در کتاب "اسد الغابة " مي نويسد: "کان الحسين رضي الله عنه فاضلا کثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال (28) الخير جميعها. حسين (ع ) بسيار روزه مي گرفت و نماز مي گزارد و به حج مي رفت و صدقه مي داد و همه کارهاي پسنديده را انجام مي داد.
شخصيت حسين بن علي  (ع ) آنچنان بلند و دور از دسترس و پرشکوه بود که وقتي با برادرش امام مجتبي (ع ) پياده به کعبه مي رفتند، همه بزرگان و شخصيتهاي اسلامي به (29) احترامشان از مرکب پياده شده ، همراه آنان راه مي پيمودند.
احترامي که جامعه براي  حسين (ع ) قائل بود، بدان جهت بود که او با مردم زندگي  مي کرد - از مردم و معاشرتشان کناره نمي جست - با جان جامعه هماهنگ بود، چونان ديگران از مواهب و مصائب يک اجتماع برخوردار بود، و بالاتر از همه ايمان بي تزلزل او به خداوند، او را غم خوار و ياور مردم ساخته بود.
و گرنه ، او نه کاخهاي مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ، و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمي بستند، و حرم رسول الله (ص ) را براي او خلوت نمي کردند... اين روايت يک نمونه از اخلاق اجتماعي اوست ، بخوانيم :
روزي از محلي عبور مي فرمود، عده اي از فقرا بر عباهاي پهن شده شان نشسته بودند و نان پاره هاي خشکي  مي خوردند، امام حسين (ع ) مي گذشت که تعارفش کردند و او هم پذيرفت ، نشست و تناول فرمود و آن گاه بيان داشت : "ان الله لا يحب المتکبرين "، خداوند متکبران را دوست نمي دارد. (30)

پس فرمود: "من دعوت شما را اجابت کردم ، شما هم دعوت مرا اجابت کنيد.

آنها هم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند. حضرت دستور داد و بدين ترتيب پذيرايي گرمي  (31) هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند، از آنان به عمل آمد، و نيز درس تواضع و انسان دوستي را با عمل خويش به جامعه آموخت .
شعيب بن عبدالرحمن خزاعي  مي گويد: "چون حسين بن علي (ع ) به شهادت رسيد، بر پشت مبارکش آثار پينه مشاهده کردند، علتش را از امام زين العابدين (ع ) پرسيدند، فرمود اين پينه ها اثر کيسه هاي  غذايي است که پدرم شبها به دوش مي کشيد و به خانه (32) زنهاي  شوهرمرده و کودکان يتيم و فقرا مي رسانيد.
شدت علاقه امام حسين (ع ) را به دفاع از مظلوم و حمايت از ستم ديدگان مي توان در داستان "ارينب وهمسرش عبدالله بن سلام " دريافت ، که اجمال و فشرده اش را در اين جا متذکر مي شويم : يزيد به زمان ولايت عهدي ، با اين که همه نوع وسايل شهوتراني و کام جويي و کامروايي از قبيل پول ، مقام ، کنيزان رقاصه و... در اختيار داشت ، چشم ناپاک و هرزه اش را به بانوي شوهردار عفيفي دوخته بود.
پدرش معاويه به جاي اين که در برابر اين رفتار زشت و ننگين عکس العمل کوبنده اي  نشان دهد، با حيله گري  و دروغ پردازي و فريبکاري ، مقدماتي فراهم ساخت تا زن پاکدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش يزيد بکشاند. حسين بن علي (ع ) از قضيه باخبر شد، در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه شوم معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يکي از قوانين اسلام ، زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدي و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان و پاکيزه اي قطع نمود و با اين کار همت و غيرت الهي اش را نمايان و علاقه مندي خود را به حفظ نواميس جامعه مسلمانان ابراز داشت ، و اين رفتار داستاني شد که در مفاخر آل علي (ع ) و دناءت و ستمگري بني اميه ، براي هميشه در تاريخ به يادگار (33) ماند.

علائلي در کتاب "سمو المعني " مي نويسد:

"ما در تاريخ انسان به مردان بزرگي برخورد مي کنيم که هر کدام در جبهه و جهتي  عظمت و بزرگي خويش را جهان گير ساخته اند، يکي در شجاعت ، ديگري در زهد، آن ديگري در سخاوت ، و... اما شکوه و بزرگي امام حسين (ع ) حجم عظيمي است که ابعاد بي نهايتش هر يک مشخص کننده يک عظمت فراز تاريخ است ، گويا او جامع همه (34) والاييها و فرازمنديها است .
 آري ، مردي که وارث بي کرانگي  نبوت محمدي است ، مردي که وارث عظمت عدل و مروت پدري چون حضرت علي  (ع ) است و وارث جلال و درخشندگي فضيلت مادري چون حضرت فاطمه (س ) است ، چگونه نمونه برتر و والاي عظمت انسان و نشانه آشکار فضيلتهاي خدايي نباشد. درود ما بر او باد که بايد او را سمبل اعمال و کردارمان قرار دهيم .
امام حسين (ع ) و حکايت زيستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد کردارش نه تنها نمونه يک بزرگ مرد تاريخ را براي ما مجسم مي سازد، بلکه او با همه خويشتن ، آيينه تمام نماي فضيلتها، بزرگ منشيها، فداکاريها، جان بازيها، خداخواهيها وخداجوييها مي باشد، او به تنهايي  مي تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشريت را ضامن گردد. بودن و رفتنش ، معنويت و فضيلتهاي انسان را ارجمند نمود.
+ نوشته شده توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني در جمعه نهم آبان 1393 و ساعت 0:30 |

فعال حقوق بشر کیست؟ اسماعیل اسدی دارستانی کارشناس و فعال حقوق بشر و محیط زیست

بحث حقوق بشر ..قرن بیستم خاصه بعد از جنگ جهانی دوم بسیار مورد توجه قرار گرفت به گونه ای که یکی از اهداف سازمان ملل متحد پیشبرد و تشویق احترام به حقوق بشر و آزادیهای اساسی برای همگان بدون تمایز از حیث ن‍ژاد، جنس، زبان مذهب و … اعلام شد.

 

 

آستارا نیوز  اسماعیل اسدی دارستانی کارشناس حقوق بشر : اگرچه تبعات ناگوار دو جنگ جهانی و هراس از تکرار آن ملل متحد را به دور هم گرد آورد تا اهرمهایی هرچند ضعیف برای پیشگیری از جنگ طراحی کنند، اما دغدغه ای که از آن زمان به بعد و حتی قبل از آن هم همواره وجود داشته و دارد، تنها توسل به زور و قدرت نمایی دولتها در قبال یکدیگر نبود، بلکه گردنکشی حاکمیت ها در قبال افراد تحت حاکمیتشان نیز مهم می نمود. از اینرو دولتها با اکراه برای تضمین حقوق افراد تحت حاکمیتشان ناگزیر به پذیرش حداقل هایی تحت عنوان حقوق مدنی و سیاسی و یا حقوق اجتماعی و اقتصادی و بعدها منع شکنجه، حقوق زنان و یا حقوق کودکان و امثالهم طی کنوانسیونهای متعدد بین المللی شدند. این سازوکارها برای آن بود که دولتها ملزم به تایید حقوق طبیعی افراد تحت حاکمیتشان شوند به گونه ای که نتوانند هرطور که خواستند با آنها رفتار کنند. هرچند دولتهایی که اساسا اعتقادی به این مهم نداشتند، به این تعهدات تن نداده و به کنوانسیون مربوطه نپیوستند و یا بیکار ننشسته و تا جایی که در توان داشتند، در زمان تدوین و تنظیم این حداقل ها به بهانه هایی چون شرایط متفاوت مذهبی و فرهنگی برای کاهش تعهداتشان در قبال افراد تحت حاکمیتشان تلاش کردند و یا با اعمال حق شرط عدم تعهد خود را نسبت به ماده و موادی پیشاپیش اعلام کردند. نهایتاً اینکه در مواردی برای جلوگیری از شکایت سایر دول و یا اتباع خود، تن به سازوکارهای اجرایی مثل پروتکل اول میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، ندادند.

این رویه را به خوبی می توان در پذیرش و قبولی اعلامیه جهانی حقوق بشر و سپس در پیوستن و تصویب کنوانسیون بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و پروتکل اول آن و نیز حق شرط هایی که به این کنوانسیون و یا سایر کنوانسیونها از جمله کنوانسیون حقوق کودک وارد شده است، به خوبی مشاهده کرد. میزان گرایش دولتها از پذیرش اعلامیه جهانی حقوق بشر تا سایر کنوانسیونها که جنبه الزام آوری داشتند، رفته رفته کاهش می یابد. هرچند اعلامیه هزاره به عنوان معیار مشترک به طور رسمی مورد تاکید قرار می گیرد و با اقبال و پذیرش تمامی کشورها همراه است اما به واقع و در عمل، وقتی اصول آن، جنبه لازم الاجرایی پیدا می کند، نه تنها دولتهای غیرمردمی، تن به آن نمی دهند بلکه در مناسبات سیاسی نیز دولتها هرگز دوستان خود را متهم به نقض حقوق بشر نمی کنند و بیشتر ترجیح می دهند نقض حقوق بشر را در کشورهای غیردوست خود رصد کرده و جار بزنند.

اما صرفنظر از عملکرد دولتها در مورد مقوله حقوق بشر که هم مخاطب آنند و هم ناقض آن،‌امروزه به نظر می رسد دفاع از حقوق بشر بیش از آنکه مورد حمایت و یا ترویج قرار بگیرد، اغلب به یک ژست بدل گشته است. امروزه همه دولتمردان دم از حقوق بشر می زنند – البته به مفهومی که خود می خواهند و قبول دارند- و اساساً اکنون هیچ حکومتی نمی تواند صراحتاً حقوق بشری افراد تحت حاکمیت خود را به رسمیت نشناسد بلکه با دستاویزهایی چون نسبت گرایی و شرایط خاص مذهبی و قومی و فرهنگی، نقض این حقوق را توجیه می کنند. به زعم آنها حقوق بشر محدوده جغرافیایی دارد، در حالی که در حقوق بشر، فرد به عنوان جهان شمول بودن مورد نظر قرار می گیرد. با این وصف، نقض حق حیات همان اندازه برای یک کودک مسلمان افغانستانی نارواست که برای یک کودک مسیحی یا یهودی در فلسطین و سرزمینهای اشغالی نارواست. به عبارت دیگر، حقوق بنیادین بشری که ملهم از حقوق طبیعی است یعنی فطرت بشر ایجاب می کند، فارغ از درج در معاهدات و یا فارغ از پذیرش دولت یا دولتهایی لازم الاتباع هستند.

از عملکرد دولتها که بگذریم نوبت به افرادی می رسد که حقوق بشر برایشان ابزاری شده جهت شناساندن خود به جامعه داخلی و جهانی. این اقلیت حظ بسیاری از مطرح شدن به عنوان فعال حقوق بشر می برند. اینان بی آنکه عملکرد یک مدافع حقوق بشر را داشته باشند، به صرف شرکت در کارگاه های آموزشی در مورد حقوق بشر، کنفرانس ها و همایش و یا حتی تحصیل در این رشته، خود را فعال حقوق بشر نامیده و بهتر بگوییم دوست دارند با این وصف نامیده شوند. بعضاً عضویت در گروه، دسته و یا اجزای سازمانی صنفی که متعلق به آنند را حق خود دانسته و گاه با استفاده از منابع مالی صنف، خود در چندین کارگاه آموزشی و امثالهم نیز شرکت می کنند، بی آنکه مفاهیم آموخته شده را در مقام یک فعال حقوق بشر آموزش داده یا ترویج کنند.

این در حالیست که عده ای دیگر در لباس وکیل، دانشجو، استاد و حتی کارگر به خاطر دغدغه هایی که برای ترویج و احقاق حقوق بشری دارند، همواره به عنوان یک فرد مخالف و یا به زبان امروزی برهم زننده امنیت و امثالهم تحت فشارند. هرچند بسیار تکرار شده که حقوق بشر سیاسی نیست و نباید آنرا سیاسی کرد اما به واقع مگر می شود مطالباتی که افراد از حاکمیت دارند و نسبت به نقض آن معترضند مثل حقوق برابر زن و مرد، انتخابات آزاد و امثالهم از نظر هر حاکمیتی، سیاسی تلقی نشود؟ اقدامات این افراد بی آنکه خود بخواهند و به واقع چنین باشد، «امنیتی» تلقی شده و با همین انگ در تعقیب و به کیفر رساندن آنها حداقل حقوق مندرج در دادرسی عادلانه که برای متهم اعلام شده است نسبت به این عده نقض می شود. شاید از اینروست که در سال ۱۹۹۸ سازمان ملل ناگزیر برای شناساندن و تفکیک «مدافع حقوق بشر» از «مخالف سیاسی» مبادرت به صدور قطعنامه کرد.

سازمان ملل متحد طی این اعلامیه عبارت «مدافع حقوق بشر» را در مورد کسانی که برای حمایت و اجرای حقوق بشر کمک می کنند، به کار برد؛ به گونه ای که حقوق بشر تماماً برای همگی آحاد بشر محقق شود. این افراد می توانند از اقشار مختلف جامعه و با سطح معلومات متفاوتی از قبیل کارمند، محصل، پزشک، معلم، کارگر، وکیل دادگستری، کاسب، قاضی و امثالهم باشند. مطابق این اعلامیه، هرکس که بخواهد می تواند مدافع حقوق بشر باشد. بدیهی است که ذکر هرکس که می خواهد به منزله آن نیست که فقط بخواهد بلکه عملکرد و اقداماتش نیز باید در جهت ترویج حقوق بشر باشد و این اقدامات می تواند در مورد کلیه مصادیق مندرج در هر چهار نسل حقوق بشر باشد.

این اعلامیه، حقوقی نیز برای مدافعان حقوق بشر برشمرده است که می توان به حق دسترسی به اطلاعات مربوط به حقوق بشر، انتقاد و ارائه پیشنهاد به سازمان ها و ارگانهای مربوطه، حضور در محاکم، حق ارتباط با سازمانهای غیردولتی و امثالهم اشاره کرد.

مدافعان حقوق بشر در کشورهای ناقض این حقوق، تحت فشار حاکمیت اند. آنها در قالب فعالین سیاسی و یا امنیتی تحت تعقیب قرار می گیرند و گاه ارتباط با یک رسانه خارجی و حتی سازمانهای غیردولتی خارجی، گزگی به دست حاکمیت داده تا آزادی و امنیت آنها سلب شود. از اینرو آنهایی که جان سالم به در می برند، گاه جلای وطن کرده و برای آزادی عمل خود در مکانی غیر از کشور خود اقامت می کنند.

صرفنظر از آنکه عمل و شغل وکیل دادگستری خواسته و ناخواسته به عنوان مدافع حقوق مردم و یکی از تضمینات دادرسی منصفانه و چه بسا عادلانه، نوعی فعالیت حقوق بشری محسوب می شود، قابل ذکر است که در میان این صنف، بعضاً این تفکر و تصور وجود دارد که حتماً باید برای گرفتن حق موکل به ابزارهای رسانه ای متوسل شد. شکی نیست که گاهی نقض دادرسی عادلانه به قدری مشهود و زننده می نماید که وکیل ناگزیر از توسل به این ابزارهاست، با این وجود، در برخی موارد که لزومی به استفاده از این ابزار، ضروری به نظر نمی رسد، نه تنها زحمات یک وکیل را تحت الشعاع قرار می دهد بلکه برعکس به ضرر موکل نیز منتهی می شود. این در حالیست که عده ای دیگر از همین صنف، داوطلبانه بدون جاروجنجال و تبلیغات و با تجربه ای که کسب کرده اند، تنها به منافع موکل خود فکر کرده و برای حصول آن، لحظه ای دست از کار نکشیده اند. این عده با آنکه کار و تلاششان کاملاً مصداق فعال حقوق بشر است، نه حظی از مطرح شدن به عنوان حقوق بشر می برند و نه از اینکه به این عنوان شناخته نشوند، نگرانند. اما چه مردم عادی و چه حتی اقلیتی در این صنف، «فعال حقوق بشر» بودن را به شناخته شدن در رسانه ها، آن هم به واسطه پیگیری های پرونده هایی خاص موسوم به امنیتی و یا هر پرونده ای که مجال مطرح شدن آنها را داشته باشند، می دانند. شاید از اینروست که اگر با وصف فعال حقوق بشر مورد خطاب و توجه قرار نگیرند، ناراضی خواهند بود.

به عنوان یک وکیل دادگستری، شخصاً شاهد نقض حقوق زیادی در پرونده های خانوادگی، ثبتی، حقوقی های ساده و دشوار و حتی چک بلامحل و امثالهم در دادگاه ها و غیردادگاهها بوده ام که هر کدام می توانست به اندازه هر پرونده امنیتی حرفی برای گفتن داشته باشد. حال باید پرسید تا چه اندازه با نگاه نقادانه به این قبیل پرونده ها نیز نگریسته ایم؟! آیا کرامت ذاتی انسان، تنها در آن محاکم نقض می شود؟ آیا حق دفاع به واسطه تبصره ماده ۱۲۸ قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری نقض شده و یا در دادگاههای انتظامی و اداری نیز چنین است؟ آیا آزادی بیان را برای هر رسانه ای قبول داریم و یا تنها برای رسانه های همسو با تفکرات و عقاید خودمان؟ به عنوان یک وکیل دادگستری که خواسته و ناخواسته حداقل در حیطه دادرسی عادلانه، کاری حقوق بشری انجام می دهیم، تا چه اندازه در معرفی و شناساندن نسل های حقوق بشری به مردم کوشا بوده ایم؟ آیا به جز حق حیات، آزادی بیان و عقیده و مذهب و امثالهم، از حق بر محیط زیست سالم، حق بر صلح و توسعه نیز سخنی به میان آورده ایم؟ شاید بگویید که وکیل هستیم و تنها از دستمان همین قسم حوزه دادرسی عادلانه بر می آید. آری، چه اگر غیر از آن بود و یا جامعه به رشدی که برآمده از آگاهی نسبت به حقوق خود باشد، رسیده بود نسبت به حقمان بر محیط زیست هم همان اندازه صدایمان در می آمد که نسبت به سایر حقوق بشری مدعی هستیم. به عنوان فعال حقوق بشر، نباید تک بعدی به آن پرداخت، بلکه اصولاً باید همه جانبه و نسبت به تمامی مردم دنیا، همه حقوق را خواهان باشیم.

تعدادی از وکلای دادگستری با تمامی دشواریهایی که پرونده های امنیتی برایشان در پی خواهد داشت، دلسوزانه پیگیر دفاع از حقوق موکلین خود در این قبیل پرونده ها هستند. عده ای از آنها بی آنکه ادعایی داشته باشند، نه تنها چنین پرونده هایی را قبول می کنند بلکه در مقام یک وکیل که کارش دفاع از حقوق موکلش است، هرجا که حقوق متهمی را در معرض خطر ببینند به میدان آمده و برای دفاع از آن تلاش وافری می کنند. برای این عده، تفاوتی هم نمی کند که فرد متهم به ارتکاب جرایم امنیتی باشد یا کلاهبرداری و یا مواد مخدر و یا قتل عمد، آنها به رسالت خود به عنوان یک وکیل دادگستری می اندیشند .

به هر حال، همانطور که پیشتر دیدیم، از روند پیوستن حاکمیتها به کنوانسیونهای حقوق بشری، چنین بر می آید که اساساً آنها روی خوشی به حقوق بشر و تعهداتشان نسبت به افراد تحت حاکمیتشان نشان نمی دهند. همین امر است که فعالین حقوق بشر را وادار می کند که برای احقاق آن، همواره هشیار بوده و متذکر آن باشند. اگرچه فعالین حقوق بشر به موجب قطعنامه سازمان ملل حق دارند که با سازمانهای مختلف حقوق بشری غیردولتی در ارتباط بوده، برای انجام رسالتشان به هر نوع اطلاعاتی دسترسی داشته باشند، اما این امر به دشواری صورت می گیرد؛ خاصه در حکومتهای خودکامه، فعالین حقوق بشر بهای سنگینی برای اهداف متعالی خود باید بپردازند.

در این وانفسا، وکلا چون رزمنده ای که در میدان مین گرفتار آمده اند، برای حفظ حقوق موکلینشان چنان باید سنجیده گام بردارند که نه به خود آسیب برسانند و نه موجبات تضییع حقوق موکلینشان را فراهم آورند. آری، می دانم که دست کم در سازوکارهای قضایی کشور ما، این مهم، بعضاً تکلیفی مالایطاق است. در کشور ما وکیل از مصونیت لازمه برخوردار نیست، هر لحظه که می خواهد برای حقوق موکل خود فریاد بزند، باید نیم نگاهی هم به آینده شغلی خود داشته باشد وگرنه سالم از میدان مین بیرون نخواهد آمد. از اینرو وکلایی که به واقع بدون ادعایی و جار و جنجالی حتی حاضرند آینده شغلی خود را نیز به خطر بیندازند که حقی از موکلشان تضییع نشود را باید ستود.

اسماعیل اسدی دارستانی  کارشناس حقوق بشر

+ نوشته شده توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني در جمعه نهم آبان 1393 و ساعت 0:25 |

زندگینامه اسماعیل اسدی دارستانی  فعال حقوق بشر و محيط زيست  فرزند سبلان از آستارا

استاد اسماعیل اسدی دارستانی از چهرهای ماندگار کشور-درجه دار بازنشسته ارتش ، فرزند جانباز شهيد، نویسنده و محقق روزنامه نگار و وبلاگ نویس بین المللی و... فعال حقوق بشر و محیط زیست و مستند ساز حقوق بشر و محیط زیست جهانی و مدیر مسول خبر گزاری حقوق بشر و محیط زیست جهانی..dardnews.ir-astaranews.com/irannews1.com

 اولين وبلاگ نويس و آشنا به سايت نگاري در ايران ..فرزندي از سبلان ايران ..
استاد اسماعیل اسدی دارستانی بازنشسته ارتش . فعال حقوق بشر و محیط زیست و نظریه پرداز و.پنج کتاب ایشان تاکنون چاپ شده است و امسال کتاب بررسی حقوق بشر و محیط زیست ایشان به چاپ رسید. روزنامه نگار سردبیر خبر گزاری حقوق بشر و محیط زیست جهانی و عضو شورای اسلامی سیبلی وبلاگ نویس بین المللی .

وي مي گويد: در سال 1372 بخاطر مسايل كاريم دوره انترنت با انترنت آشنا شدم زماني بود كه به هركس توضيح مي دادم قدرت انترنت مرا تمسخر مي كردند مي گفتند اين كار غير ممكن است ..جزو اولين وبلاگ نويس ايراني بودم زماني كه به استارا نقل مكان كردم بعلت بازنشستگي بعلت مجروحيت در حين خدمت  ..اوايل كه در رشت و استارا از وبلاگ مي گفتم جدي نمي گرفتند الان در سطح كشور من بالاي 2000 نفر مستقيم دوست دارم كه با تشويق من در اصفهان و اردبيل و‌اذربايجان و كردستان و زاهدان و مشهد و تهران و رشت وبلاگ نويس شدند از وبلاگ نويسان معروف شدند بعضي وقتها افرادي با من تماس تلفني به آنها آموزش وبلاگ سازي و وبلاگ نويس ياد دادم .. ولي طراحي سايت سخت است حضوري به خيلي ها در تهران ورشت و آستارا آموزش دادم .....و كسي نيست كه در فضاي مجازي مرا نشناسد ..من در هر شهري در ايران از طريق وبلاگ نيوس دوستان خوبي دارم اگر كسي در شهري كار يدارد من بدون اينكه افراد بينم تلفن دوست وبلاگ نويسم مثال در سمنان يا تهرانم يا كردستان و زاهدان يا تبريز مي دهم مشكلاتشان حل مي شود ..بله من يكي از اولين وبلاگ نويس هاي موفق ايران  هستم ...

اسماعيل اسدي دارستاني كارشناس حقوق بين الملل خصوصي  و طراح سايت  و كارشناس تجربي سايبري و رايانه پيشرفته  مي باشد ...متولد 1353 آستارا متاهل و دارای یک فرزند نویسنده و محقق و روزنامه نگار ملی و مستند ساز فيلم  ،درجه دار بازنشسته ارتش ،عضو خانواده شاهد انقلاب ،و.پنج کتاب ایشان تاکنون چاپ شده است و امسال کتاب بررسی حقوق بشر و محیط زیست ایشان به چاپ رسید قبلا کتابهای 1- خدمت و مدیریت نظامی وظیفه ارتش از دیدگاه اسلام 2-تا زنده ام بسیجی ام 3- داستانهای آسمانی 4- سر گذشت تالشان 5- بررسی تاریخ حقوق بشر و محیط زیست به چاپ رسیده است و نگارش و چتاپ نویسنده : 1- حکایتها و مثالها 2- مشاهیر و چهر های ماندگار ایران و جهان 3- نبرد من 4- تکرار تاریخ 5- بررسی محیط زیت و منابع طبیعی 6-حکومت ای ایران و چند رمان از جمله ه سرودهای بنام اسماعیل بابا که بعداز تمام و ویرایش به چاپ خواهد رسید.

کتاب ›های چاپ شده استاد اسماعیل اسدی دارستانی منبع : خبر گزاری حقوق بشر و محیط زیست جهانی eadnews.com  كه فيلتر شد و آستارا نیوز روزنامه ایران زمین(astaranews.com-dardnews.ir-irannews1.ir) اسماعیل اسدی دارستانی نام پر آوازه فعالیت حقوق بشری و محیط زیست جهانی دارد اولين وبلاگ نويس ايراني مي باشد  و  از سال 1381 تا کنون چندین بار دستگیر و محاکمه زندانی و شنکجهگردیده است و يك  مورد قبل از انتخابات 1390 اسفندماه بهمراه همسرش بجرم فعال حقوق بشری و مدنی بازداشت و در تاریخ 12 اسفندماه نود نیز با مصوبه شورای تامین بازداشت و شنکجه گرذدید که ایشان برای برقرارذی حقوق بشر در جهان و برقراری فدارلیسیم  اسلامي در ایران مبارزه مدنی می کند... و بارها تاكنون بعلت متعدد فعاليت حقوق بشري و محيط زيستي و وبلاگ نويسي تاكنون بارها دستگير  و محاكمه و بازجويي و جريمه شده است و وي تاكنون بالاي 11 بار توسط افراد خود سر ربوده و با شكنجه و ضر و ب شتم در حد كشت در خيابان رها گرديده است و اخرين مورد دستگيري وي كه بعنوان خبر نگار يكي از خبر گزاري هاي كشور در حال تهيه خبر بود و حتي افراد خود سر براي ترساندنش وي را در سال 1390 در داخل تابوت گذشته و ميخ زدند و صبح فردا رهايش كردند ...و ديگر مسايل ....(20 سال سابقه خبرنگاري و نويسندگي و وبلاگ نويسي و حقوق بشري و مستند سازي دارد )..بعلت فعاليت حقوق بشري و تهيه خبر در سال 1393بعنوان خبر نگار دستگير و بمدت شش روز بازداشت ..در بازداشتگاه بر سر شنكجه و ضربه مغزي بيهوش بمدت 24 ساعت بيهوش و به بيمارستان دولتي اعزام و بعداز مداوا به زندان عمومي منتقل مي گردد...به قيد وثيقه ازاد مي گردد..نامبرده طي نامه محرمانه يكي از سازمانها..به خبر گزاري كه وي در آن مشغول بود از كار بعنوان منع شد ..كه در اين امر يكي از نمايندگان مجلس در اين امر دخيلي بود...وي تاكنون  با اينكه بالاي 29 سال خبر نگاراست ..از سال 1380 چندين بار تشكيل پرونده داده براي تاسيس هفته نامه آبادگران شمال رد صلاحيت شده است و همچنين روز نامه الكترونيكي وي كه از سال 1379 تاسيس شده است  نيز درخواست پروانه فعاليت نموده است كه براي پرانه فعاليت روزنامه الكترونيكي درد نيوز هم رد صلاحيت شده است ....توضيح اينكه : وي كه عضو شورا و ريس شوراي سيبلي آستارابود در سال 1390 بعلت عدم التزام به ولايت فقيه - اسلام - قانون اساسي ج ا ا رد صلاحيت شد بدون سند و مدرك ..كه اين موارد توسط يك وزارت خانه و شش مورد اتهام ثابت نشده توسط يك ارگان به ايشان زده  شده بود در اين امر نيز يكي از رجال سياسي  آستارا و نوچه هاي رحيم مشايي دست داشتند...نامبرده را هيچ وقت ضد انقلاب ندانسته خود را مدافع انقلاب و قانون اساسي بعنوان يك فعال حقوق بشر منتقد مي داند ....

منبع آستارا نیوز:astaranews.com

كتابهاي اسماعيل اسدي دارستاني نويسنده و محقق و روز نامه نگار و پژوهشگر ديني - فعال حقوق بشر و محيط زيست...

1- خدمت و مدیریت نظامی از دیدگاه اسلام 

2-  تا زنده ام بسیجی ام

3.
داستانهای آسمانی ایران  
داستانهای آسمانی ایران پدیدآورنده: اسماعیل اسدی دارستانی
ناشر: انتشارات بلور - 06 تیر، 1388
قیمت پشت جلد:  18000 ریال

در حال حاضر این کتاب در سایت عرضه نشده است.
4.
سرگذشت تالشان: تالشان جنوبی (غرب گیلان) ایران: آستارا، تالش، رضوانشهر، ماسال و شاندرمن  
سرگذشت تالشان: تالشان جنوبی (غرب گیلان) ایران: آستارا، تالش، رضوانشهر، ماسال و شاندرمن پدیدآورنده: اسماعیل اسدی دارستانی
ناشر: انتشارات بلور - 1
قیمت پشت جلد:  33000 ریال

در حال حاضر این کتاب در سایت عرضه نشده است.
5.
بررسی تاریخ حقوق بشر و محیط زیست: همراه با منشور کوروش کبیر و منشور حقوق بشر جهانی و منشور محیط زیست و منابع طبیعی  
بررسی تاریخ حقوق بشر و محیط زیست: همراه با منشور کوروش کبیر و منشور حقوق بشر جهانی و منشور محیط زیست و منابع طبیعی پدیدآورنده: اسماعیل اسدی دارستانی
ناشر: پیام سبحان - 20 اسفند، 1390
قیمت پشت جلد:  95000 ریال
 

 چهار كتاب و‌اثار اين نويسنده در حال تاليف و مراحل چاپ است ...

+ نوشته شده توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني در پنجشنبه هشتم آبان 1393 و ساعت 18:42 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني در پنجشنبه هشتم آبان 1393 و ساعت 18:25 |

از آنـجا كـه هر حادثه و پديده اى داراى علل و عواملى است كه در پـيدايش آن نقش مستقيم يا غير مستقيم داشته و انقلاب اسلامى ايران نـيز از ايـن قانون مستثنى نيست اگر بخواهيم شناخت كامل و آگاهى صـحيحى از آن داشـته باشيم بايد علل و عواملآن را كه در پيدايش آن نـقش داشـته اند بـشناسيم زيـرا بـدون شناخت ريشه ها شناخت اصل انـقلاب ميسر نخواهد بود لذا ما در اين درس در صدد آنيم تا آنجا كـه فـرصت اجازه دهد در اطراف علل و ريشه ها آن بحث و بررسى كنيم هـر چـند كه علل وعوامل انقلاب بسيار بوده و ما را در اين مختصر فـرصت بـررسى هـمه آنـها نـيست لذابه برخى از آنها كه از اهميت بـيشترى بـرخوردار بـوده و دخـالت مـستقيم ترى درپـيدايش انـقلاب داشته اند مى پردازيم.

قبل از شروع در بحث تذكر دو نكته لازم است:

1 - از آنجا كه اين مباحث و مطالب براى تدريس در دانشكده تنظيم گـرديده است باتوجه به وقت اندك و محدود بودن ساعات درسى در يك تـرم امـكان بـررسى گسترده و همه جانبه علل و عوامل انقلاب اسلامى ميسر نيست لذا به بخشى ازعلل آن هم بصورت اختصار پرداخته خواهد شد.

2 - عـللى كـه مورد بررسى قرار مى گيرند اين چنين نيست كه همگان در يـك سـطح بوده و داراى نقش مساوى باشند بلكه بعضيها نقش عمده را ايـفا كرده و بعضى ديگر در آن حد از نقش و اثر نيستند و مردم جـامعه ما نيز به همه آن علل يكسان معتقد نبوده و بلكه ممكن است عـلتى بـراى عـده اى از آنچنان نقشى برخوردار بوده كه موجب طغيان آنـان مى شده ولى در نظر ديگرى چنان نبوده باشد ولى در مجموع اين عـلل و عوامل زمينه پيدايش اين انقلاب را فراهم نموده و مردم را عليه نظام حاكم شورانده است اينك بيان آن علل :

1 - مذهب

در ايـران از اوأل قـرن اخـير ايدئولوژى و مكاتب گوناگون مطرح شـده و مـردم رابـسوى خود فرا مى خواندند و آنها عبارت بودند از ((نـاسيوناليسم)) تـحفه غـرب ، و((ماركسيسم - لنينيسم)) ارمغان شـرق و ((اسـلام)) كـه از قـبل در ايـن سـرزمين وجودداشته است و مـبلغين هـر كـدام سـعى داشـته اند كـه با نشان دادن جامعه كمال مطلوب پيروان بيشترى را به خود جلب نمايند.

امـا آن دو مـكتب هر چند كه در ابتدا طرفدارانى پيدا كرده و با شـعارهاى پـر آب ورنگشان عده اى را در اطراف خود جمع كرده و حتى احزاب و گروههأى نيز تشكيل داده و تحت عنوان رهأى بشر از سلطه استعمارگران فعاليتهأى نيز داشته اند اما دراثر بروز جريانهايى در جهان چهره دروغين تبليغات سياسى آن دو آشكار گشته واميدى كه طـبقات روشـنفكر بـه آنـها بـسته بـودند تبديل به ياس شده و از آن ايدئولوژيها و مكتبها سر خورده و بيزار شدند ولى اسلام همچنان بـه خـاطر حقانيت و صداقت خود جاذبه خود را حفظ كرده و به زندگى خـود ادامـه مـى دهد و مـردم فهميدند كه تنها راه نجات و تنها ره رهـأى از يـوغ استبداد و استعمار همانا راه اسلام راستين است نه راه شـرق و غـرب زيـرا هـمه جنايتها و اسارتها براى جوامع بشرى درجهان كنونى از صاحبان همين مكاتب شرقى و غربى است آنگاه آنان چـگونه مى توانند مكتبى در جهان ارأه دهند كه مايه نجات و وسيله رهـأى از زير سلطه آنان باشد لذا امام خمينى((ره)) در 28 جمادى الـثانى سـال 1392 هـجرى قمرى در بخشى از پيام خود به دانشجويان مـسلمان مـقيم آمريكا و كانادا چنين فرمود: (...اگر دول اسلامى و مـلل مـسلمان بـه جـاى تـكيه بـه بـلوك شرق و غرب به اسلام تكيه مى كردندو تعاليم نورانى و رهأى بخش قرآن كريم را نصب عين قرار داده و بـكار مـى بستندامروز اسـير تجاوزكاران صهيونيزم و مرعوب فانتوم آمريكا و مقهور سياست سازشكارانه و نيرنگ بازيهاى شيطانى شـوروى واقع نمى شدند... تا روزى كه ملت اسلام پايبند اين مكتبهاى اسـتعمارى مـى باشد و يا قوانين الهى را با آن مقايسه مى كند و در كـنار هـم قـرار مـى دهد روى آسـايش و آزادى نـخواهد ديـد و اين مـكتبهأى كه از چـپ و راسـت بـه مـلت اسلام عرضه مى شود فقط براى گـمراهى و انـحراف آنـان است و مى خواهند مسلمانان را براى هميشه خوار و ذليل و عقب مانده و اسيرنگهدارند و از تعاليم رهأى بخش قرآن دور سازند.

حـاصل آنـكه نـاسيوناليسم و مـاركسيسم بـخاطر مـاهيت الحادىشان نـتوانتسند دراعماق دلها نفوذ كنند و نتوانستند حمايت توده ملت را به خود جلب نمايند و هرچند كه در ابتدا طرفدارانى پيدا كرده ولى به مرور زمان يكى پس از ديگرىطرفدارانشان را از دست داده و خلاصه نتوانستند در اين مملكت اسلامى دوام بياورند.

امـا اسـلام بـعنوان يـك مذهب و مكتب الهى از دير زمان در اعماق دلهاى اقشاروسيعى از مردم جامعه ما نفوذ كرده و مردم را به خود جـلب نـموده بـود اسلام بعنوان يك مذهب حاكم در همه جا (از شهرها گـرفته تا دورترين نقاط مملكت) و در همه اقشار (از غنى و فقير، كـارگر و كـشاورز، دانـشجو و روشنفكر ، مردان و زنان) حضورفعال خود را حفظ نموده و در همه شئون زندگى اين ملت حاكميت داشت لذا بـاهمه تبليغات مسموم و گسترده اى كه عليه اسلام از ناحيه دشمنان آن مـى شد و بـاهمه سـمپاشيها كه مى شد (كه مى گفتند اسلام قادر به اداره اجـتماع كنونى نيست وقدرت رهأى بخشى از سلطه استعمار را نـدارد و ...) بالاخره اسلام قدرت خود رانشان داده و كاخ ستمشاهى را درهم فرو ريخته و دست اجانب را از اين مملكت كوتاه نموده است و بـه شــرق و غــرب نـشان داد كـه تـنها مـكتبى كـه در بـرابر تـجاوزاتآنان ايستاده و مردم را از زير سلطه آنان خارج مى نمايد اسـلام اسـت و به مسلمين نيزفهماند تنها مكتب رهأى بخش اسلام است نـه مـكاتب شـرق و غـرب پـس براىرهأى خود به اسلام و قرآن تمسك نمأيد نه به مكاتب ديگر.

2 - اسلام زدأى نظام حاكم

جـهان غـرب در جـنگهاى صليبى (كه از قرن 11 تا 13 ميلادى به طول انجاميد) به قدرت و عظمت اسلام پى برده و فهميد تنها قدرتى كه در برابرش استقامت كرده وقد خم نمى كند اسلام است لذا در صدد برآمده بهر طريق ممكن اسلام را از صحنه روزگار محو نموده و يا اگر نامى از اسـلام باقى مانده از محتوى تهى باشد و ديد اين نقشه با جنگ و لشكركشى قابل پياده شدن نيست زيرا مردم مسلمان در اثر جنگ به هم پـيوسته از اسـتحكام بـيشترى بـرخوردار مى شوند لذا در صدد نقشه ديـگرىبرآمده و آن اين بود كه : از طريق عوامل نفوذى كه از خود مـمالك اسلامى انتخاب مى شوند و به قدرت مى رسند بايد از درون اسلام زدأى نمود و آن را از درون پوساند و براى اجراى چنين نقشه اى در كـشورهاى اسـلامى مـهره ها انـتخاب كرده ونوكرهاى كر و كور و چشم بـسته بـه قـدرت رسـاند لـذا افـرادى هـمانند رضاخان درايران و اتـاتورك در تركيه و آل سعود در حجاز و نوكرهاى امثال اينها را در كـشـورهاىاسلامى ديـگر بـه قـدرت رسـانده در صـدد مـحو اسـلام بـرآمده اند البته اين نقشه از قبل يعنى پس از جنگهاى صليبى بوده ولى در قرن اخير از شدت بيشترى برخوردارشد.

عـلماى اسـلام و پـيشوايان دينى به اين مسئله پى برده و در مقام بـيدارى مـسلمين برآمده و با استعمار در همه جوانب آن به مبارزه برخاسته اند كه ما در درس سوم به گوشه اى از آنها اشاره كرده ايم.

سـيد جـمال الدين اسدآبادى در يك قرن قبل چنين مى گفت: مسلمانها بـايد بـدانندكه انـگليس قصد براندازى اسلام را داشته و مى خواهد مـسلمانان را در هـر جاى كره زمين نابود سازد هر چند كه اين كار شدنى نيست.

نـخست وزيـر انـگلستان ((گلادستون)) در سال 1887 ميلادى در برابر نمايندگان كشورخود نطق مهيجى ايراد كرده و در ضمن آن يادآور شد كه : تا زمانى كه قرآن خوانده مى شود و كعبه طواف و نام محمد صلى الـله عـليه و آلـه و سـلم در بـالاى مـا ذنه هابعظمت برده مى شود مـسيحيت در خـطر بزرگ قرار دارد پس بر شما باد كه قرآن راتحريف كـرده و كعبه را تخريب نموده و نام محمد صلى الله عليه و آله و سلم را ازبالاى ما ذنه ها محو نمأيد.

هـمانگونه كه از عملكرد آنان پيداست تمام هم آنان محو و نابودى اسـلام وبرگرداندن ملت اسلامى به دوران جاهليت است تا بتوانند به درسـتى و راحـتى آنـان را بـه زيـر سـلطه خود درآورند البته اين كارشان هيچگاه بى پاسخ نمانده است.

در پـنجاه سال اخير مبارزه با اسلام و مسلمين و سلب حقوق و بردن امـوال و مـنافعآنان در تركيه و ايران صورت جدىترى به خود گرفت الـبته در ايران تا 25 سال -تقريبا - كارگردان اصلى اين مبارزه انگليس بوده و در 25 سال اخير آمريكا.

مـسلمانان ايـران در ايـن دوره پـنجاه سـاله در ميان اشك و خون روزگار گذراندندمقدسات اسلام همواره هتك شده و حرمت اسلام همواره فراموش گشت علماىاسلام زندانى تبعيد يا شهيد شدند وعاظ و طلاب به زنـدانها و شـكنجه گاهها افـتادندمجالس عـزادارى حـسين بـن عـلى عـليه السلام ممنوع گشته و لباس روحانيت قدغن گرديد و مدارس اسلامى بسته و چادر كه يك نوع حجاب و پوشش اسلامى است ازسر زنان مسلمان برداشته شد و ...

مـا در ايـنجا بعنوان نمونه به گوشه هأى از اسلام زدأى در كشور اسـلامى ايـران اشاره مى كنيم تا روشن گردد كه با چه لطأف الحيلى مـى خواستند اسـلام را از مـملكت بيرون كـرده و نظام جاهلى قبل از اسلام و يا فرهنگ شرك آلود غرب ر به جاى آن بنشانند:

1 - شعار جدأى دين از سياست

يـكى از كارهأى كه در اين راستا انجام مى شد دور نگه داشتن دين از صـحنه سـياست بود تبليغات وسيعى در رسانه هاى گروهى دنيا براه انـداخته (و بـه تـبع آنـان رسـانه هاىگروهى حكام دست نشانده در داخل) كه دين را با سياست چه كار و علما دينى مقدس تر از آنند كه خـود را آلـوده بـه سـياست نـمايند و به اين مسئله آنچنان دامن زده مـى شد كـه حـتى بـسيارى از رهبران دينى و ملت اسلامى باورشان آمـده بـود كـه ما را باسياست چكار؟ ما روحانى هستيم و بايد به مـسأل شرعيه خود بپردازيم و حتى وقتى امام خمينى ((ره)) دستگير شـد به او گفته اند: شما را چه كار با سياست ،سياست يعنى دروغ و مـكر و پـدرسوختگى امـام در جـوابشان فـرمود: اين نوع سياست مال شـمـاها اسـت ولـى ديـن از سـياست واقـعى جـدا نـيست و شـاه در پـاسخ تلگراف مـراجع تـقليد قم (كه او را در جنايات و جنايتهايش سـرزنش كـرده و بـه حـكم واقعى اسـلام دعـوت كـرده بودند و مسئله انـجمنهاى ايـالتى و ولايـتى را خـلاف دستوراسلام دانسته اند) گفته بـود: (تــوفيقات جـناب مـستطاب عـالى را در هـدايت افـكارعوام خـواهانيم) يعنى وظيفه شما هدايت و ارشاد عوام است نه دخالت در امورسياسى كشور.

وقـتى كـه از سال 41 روحانيت وارد صحنه مبارزه با شاه شد و عملا جدأى دين ازسياست را رد كرد رسانه هاى گروهى وابسته با تبليغات وسـيعى وارد مـعركه گشته وقلمهاى مسموم و خريدارى شده در مقالات روزنـامه هاى آن روز بـراى قداست دين از سياست و اينكه نبايد دين را بـا سـياست آميخت قلم فرسأيها مى كردند كه ما به يك نمونه از آن از روزنـامه اطـلاعات 15 اسـفند سـال 41 اشاره مى كنيم از باب مشت نمونه خروار مطلب روشن مى گردد كه قضيه چه بود:

(...مـذهب امـرى اسـت جـدا از سـياست سياست سخن روز است و مذهب سـخن ازلى و بـدى سياست امروز يك چيز مى گويد فردا چيز ديگر مذهب فـردا و امـروز وديـروز يـك چـيز مـى گويد و لاغير سياست مئاثر و مـظاهرى دارد كـه بـا تغيير زمان تغييرمى كند ولى مئاثر و مظاهر مذهب لايتغير است براى اينكه مذهب محيط است برزمان و سياست محاط اسـت در زمـان امـروز شـما مـى بينيد كـه مـردم اروپـا و آمريكا بـه رفيع ترين قـلل تـمدن رسـيده اند و از نـظر معارف و علم تا به مـرحله تـسخير فضاپيشرفته اند اما مذهب بزرگترين تكيه گاه روحى و مـعنوى ايـن مردم است كليسامحترم ترين و عزيزترين اماكن نزد اين قوم است...) هـمانگونه كـه ملاحظه مى كنيد اين آقايان مى خواستند همان بلأى را كه در اروپا بسرمذهب و دين و كليسا آمده بود بسر مذهب و اسلام و مساجد بياورند و بعد از آن به عزيزترين اماكن نيز نام ببرند.

2 - بازگشت به دوران جاهليت

يـكى از كـارهأى كـه در راسـتاى اسـلام زدأى انجام مى شد موضوع بـازگرداندن ايـران به جـاهليت قبل از اسلام بود ميراندن شعارهاى اصـيل اسـلامى احيا شعارهاىمجوسى كه تغيير تاريخ هجرى محمدى صلى الله عليه و آله و سلم به تاريخ مجوسى 2500 ساله شاهنشاهى نمونه بارز آن است.

الـبته اين تغيير تاريخ اسلامى به تاريخ مسيحى ميلادى در كشورهاى اسـلامى ديگراز سالهاى خيلى پيش انجام شده و تاريخ رسمى كشورهاى اسـلامى تـاريخ مـيلادىاست ولـى در هـمان زمـان بـكارگيرى تـاريخ شـاهنشاهى را تـحريم فـرموده بودند لذاشاه در اين مساله نيز از موفقيت چشمگيرى برخوردار نشده بود.

3 - تسلط عناصر غير مسلمان بر مسلمان

يـكى از كـارهأى كـه در ايـن راسـتا انجام مى گرفت تسلط كفار و افراد غير مسلمان برمسلمانها بود سپردن مقام نخست وزيرى در كشور اسـلامى شـيعى ايـران به هويداىبهأى و سپردن چرخ اقتصادى مملكت بدست امثال ثابت پاسالهاى بهأى والقانيانهاى صهيونيست و سپردن ارتـش و نـظام بدست مستشاران خارجى و امثال اينها نمونه بارز آن است.

4 - قـطع رابطه با كشورهاى اسلامى و پيوند با كشورهاى غير اسلامى و احـياناضداسلامى همانند اسرأيل يكى ديگر از كارهاى مبارزه با اسلام بود.

5 - نقض قوانين اسلامى

نـقض آشـكار قوانين و مقررات اسلامى چه بصورت مستقيم و چه بصورت تـرويج واشـاعه فـساد در هـمه زمينه هاى فرهنگى ، اجتماعى ، تحت عـنوان تـمدن و پـيشرفت!!! يـكى ديگر از كارهاى مبارزه با اسلام بود.

6 - انجمنهاى ايالتى و ولايتى

يـكى ديـگر از مـظاهر زنـنده و مـصداق ناديده گرفتن اسلام مسئله انـجمنهاى ايـالتى وولايتى بود كه خشم ملت اسلامى را برانگيخته و فـرياد رهـبران ديـنى و بخصوص امام خمينى را بلند كرد و علما از حـوزه هاى علميه قم و مشهد و ديگر شهرها به نزديك شدن خطر پى برده و به قيام وادار گشتند.

در تاريخ 16 مهر 1341 جرأe عصر تهران با تيتر درشت منعكس كرده بودند كه :

طـبق لايـحه انـجمنهاى ايالتى و ولايتى كه در هيئتe ولت به تصويب رسيده و امروزمنتشر گرديد: به زنان حق را ى داده شد.

از جـمله مـسأل تـصويبى در ايـن قانون اين بود كه قيد اسلام از شـرأط انتخاب شوندگان و انتخاب كنندگان برداشته شد تا اقليت هاى مذهبى هم بتوانند شركت فعال داشته باشند.

و مـوضوع سـومى كـه مـطرح بـود اين بود كه : در مراسم سوگند به امانت و صداقت به جاى قرآن (كتاب آسمانى) آورده شود.

غرض اصلى شاه از اين قانون ، اولا: تست كردن جامعه بود كه ببيند واكـنش مردم مسلمان و روحانيت در برابر اين تجاوز آشكار به حريم قـرآن چـه مقدار است؟ اگرزمينه فراهم است در گامهاى بعدى اساسا قـرآن و مـذهب را در كشور الغا نمايد كه شاه و پدرش ساليان دراز در آرزوى اين جهت نشسته بودند.

و ثـانيا: فـراهم آوردن زمـينه بـه منظور سپردن پستهاى كليدى و حـساس به دست اقليتهاى مذهبى كه عمدتا نقش ستون پنجم را در كشور اسـلامـى ايـران بـازىمى كردند و پـيوسته در خـدمت امـپرياليسم و صهيونيسم قرار داشته و هنوز هم دارند.

ولـى رژيـم شاه براى پياده كردند اين نقشه هاى شوم شوم استعمارى به نظر خوددست آويز خوبى به چنگ آورده بود بنام ((آزادى زنان)) كـه مـى دانست از طـرف روحانيت و مسلمانها اين قانون مورد اعتراض قـرار مـى گيرد تـا بگويد: اين اسلام وآخوندها هستند كه با آزادى زنـان مـخالفند بـا تـوجه به اينكه همه مى دانستند كه وضع اسف بار زنـان ايـرانى همانند مردان نتيجه سياستهاى غلط و ضد مردمى شاه بود.

لـذا امام خمينى ((ره)) در همان نطق تاريخى خود اعلام فرمود: ما بـا تـرقى زنـان مخالف نـيستيم، اما با اين فحشا مخالفيم با اين كارهاى غلط مخالفين مگر مردها دراين مملكت آزادى دارند كه زنها داشته باشند؟ مگر آزاد زن و آزاد مرد با لفظ درست مى شود؟ بـنابراين ايـن قانون نيز يكى ديگر از نمونه هاى مبارزه با اسلام رژيم بود.

7 - جشن واهى 2500 ساله

يـكى ديـگر از مـظاهر مـبارزه با اسلام و احيا كفر باستان مسئله جـشنهاى 2500 ساله بود كه در ان هزينه هاى هنگفت به مصرف رسيده و اوقـات بـسيارى بـه هـدر رفـته تالحظاتى چند اشخاصى با لباسهاى موهوم دوره هاى قديم بيايند و از جلو جمعى بگذرند.

در عـين حـال كه وطن دربست در اختيار آمريكا و جنايتكاران ديگر بـود و حـتى خـودشخص شاه اختيار يك مسافرت را بدون اجازه ارباب نـداشت بـه كـوروش خـاطرجمعى مى داد كه تو بخواب ما بيداريم !!! دانـايان بـه ايـن سخن مى خنديدند كه بيداربراى چه ؟ وطنى كه يك گـروهبان آمـريكأى بـر ارتـشبد تو حكومت كرده و فرمان مى دهد چه وطنى ؟ و چه محافظتى از وطن ؟ در اينجا نيز علما اسلام و ملت اسلامى نارضأى خود را به اين جشن اعـلام داشـته و مـخصوصا امـام خمينى در يكى از اعلاميه هاى تاريخى بيدارگر خود در رابطه بااين جشن و مخارج نارواى آن موضع خود را در قـبال آن مـشخص كرده و اين عمل مبتذل و اسرافى را تحريم كرده بود.

3 - سلطه بيگانگان

با توجه به مطالبى كه در درس سوم در بررسى تاريخ معاصر بيان شد و آگـاهى برسلطه اجانب و بخصوص در نيم قرن اخير بر مملكت اسلامى ايـران وeبـه تعبير بهترسلطه كامل استعمار نو به شكل خطرناك آن وضـديت كـامل آن بـا مـظاهر دينى و ملى و كوشش آن (البته با دست يـارى نـوكران داخـلى) بـراى بـه عـقب بـرگرداندن مـردم درتمام زمـينه هاى سياسى ، فرهنگى ، دينى ، اجتماعى و اقتصادى ... و به غـارت بـردن ثروتها و ازبـين بـردن آثـار مـلى و هـنرى و تـحميل قراردادهاى ننگين و ... همه و همه مى توانستند علتى بزرگ و محركى نيرومند باشند براى ايجاد يك نهضت و انقلاب زيرا همه اينها حكايت از سـلطه كـامل بـيگانه بـر مسلمين دات و حال آنكه در بينش الهى سـلطه كـفار و بـيگانگان بـر مـسلمين حـرام و مبارزه با آن لازم دانسته شده چرا كه؟ لن يجعل الله للكافرين على المومنين سبيلا ، و چـون سـلطه اجانب منافى بامذهب و آزادى و مليت و همه چيز است هـمه اقـشار مـردم عـليه اين سلطه به مخالفت برخاسته اند مذهبيها بخاطر مذهبشان مليون بخاطر حس ناسيوناليستى ومليتشان و سياسيون بخاطر آزادى و ...

4 - بيگانه بودن نظام حاكم بامردم

دوئيـت و تـضاد نظام با رعيت از شرأط اساسى هر انقلاب است زيرا اگـر طـبقه حاكم و سياستمداران و كارگزاران نظام با مردم هماهنگ بـوده و خواسته هاى مشروع و به حق مذهبى ، سياسى و اجتماعى و ...

مـردم را بـرآورده نموده و بدلخواه رعيت حركت نمايند و به تعبير ديگر قدرت سياسى با قدرت اجتماعى هماهنگ بوده ودوشادوش هم حركت نـمايند عملا نارضأى تحقق پيدا نمى كند تاموجب انقلاب گردد (البته در هـر جــامـعه اى حـكومت هـر چـند كـه مـردمى بـاشد عـده اى از آن نـاراضى اند ولـى بـا طـرفدارى اكثريت قاطع از حكومت از اقليت كارى ساخته نيست).

امـا اگر جامعه بصورت دوقطبى در آيد مسير طبقه حاكم غى از مسير طبقه رعيت ومردم باشد آنهم در حدى كه امكان التيام و نزديكى آن دو از بـين بـرود ايجاد يك تحول سياسى ، بصورت اجتناب ناپذيرى ، خودنمأى كرده و ضرورى احساس مى گردد.

همانگونه كه بر كسى مخفى نيست در سالهاى اخير و بخصوص در دوران سـلطنت پهلوى (پـدر و پـسر) قـدرت سياسى حاكم آنچنان از جامعه و مـردم خـود جـدا شده وراه جدأى در پيش گرفته بود كه ديگر براى كـسى جاى ترديد باقى نگذاشته بود كه نظام حاكم با تركيب خاص خود ابدا امكان بقا و حيات نداشت زيرا نه رژيم قدرت توانأى تغيير و بـالا بردن كارآئى خود را داشته و نه مردم آمادگى تمكين و پذيرش باآنها را.

بـنابراين جامعه ايرانى به مرحله اى انفجارآميز رسيده بود كه هر حـادثه و حـركتى مى توانست وضع موجود را به هم ريخته و حركت عادى جـامعه را مـتوقف و مـختل نمايد و هر تلاشى هم كه نظام حاكم براى مـرحم گـذاردن بـر زخـمهاى موجود و ترميم شكاف ميان مردم و نظام انـجام مى داد بيهوده بود و از نظر آگاهى نيز مردم به سطحى رسيده بـودند كـه ديـگر امكان فريب آنان نبود لذا مردم دنبال بهانه و سـوژه اىمى گشتند و بـا كـمترين بهانه به خيابانها ريخته و فرياد مرگ بر شاه سر مى دادند.

5 - استبداد خشن

از آنجا كه حكومتهاى دست نشانده ابرقدرتها پايگاه مردمى نداشته و از پـشتوانه ملى و ميهنى برخوردار نبوده بلكه همواره مردم را در مـقابل خـود مى بينند رفتارشان در عين اينكه در مقابل اربابان ذلـيلانه و زبـونانه اسـت در بـرابر مردم ژست قدرت گرفته و نهايت خشونت وحشى گرى را از خود نشان مى دهند تا بدينوسيله زهرچشمى از مـردم گرفته باشند تا مبادا آنان به فكر حركتى افتاده و دست به نـهضت وقـيام بـزنند و آنـان را از اريـكه قـدرت به زمين آورند كـشتارهاى بى رحمانه و ارزش قأل نبودن براى خون مردم و زندانهاى مـخوف و شكنجه هاى كذأى سياسيون همه وهمه شاهد بر اين مدعا است معلوم است كه چنين وضعى نمى تواند دوام داشته باشد و بالاخره روزى مردم به تنگ آمده و به زندگى ننگين چنين حكومتى خاتمه مى دهند.

6 - تحقير شخصيت انسانى

يـكى ديـگر از مظاهر ستمشاهى و انحطاط دوره 50 ساله و بخصوص در 25 سال اخير رفتارى بود كه در مورد شخصيت انسانى فرد فرد ايرانى انجام مى يافت.

در ايـن نظام بى ارزش ترين چيز انسان و شخصيت انسانى بود صرف نظر از ايـنكهآزادى هـمه را سـلب كـرده و همگان را بصورت برده خويش درآورده بـودند در هـمان بردگى نـيز براى كسى به اندازه يك برده ارزش و شخصيت و اظهار وجود قأل نبودند.

ايـن رفـتار از شخص شاه نمودار بود دروغهأى كه مى گفت كسانى را كـه بـراى پـستهاىكليدى و حـساس هـمچون نخست وزيرى انتخاب مى كرد (هـويداى بـهأى حـدودچهارده سـال) حزب واحد اجبارى كه پيشنهاد مى نمود (حزب رستاخيز) كه هر كسآن را نپذيرد بايد از مملكت خارج شـود ژسـتهأى كـه در وسأل ارتباطى در برابرمردم مى گرفت سخنان بـى ادبانه و خارج از نزاكتى كه در مناسبات مختلف درباره رهبران ديـنى و مـذهبى مى گفت تناقضاتى كه در رفتارش پيدا مى شد از سوئى بـه مساجد حـمله مى كرد و قرآنها را مى سوزاند و از سوى ديگر قرآن چـاپ كـرده و درحـرمها و امـاكن مقدسه ظاهر مى شد و اظهار قداست مى كرد از سوئى دم از احترام به علم و دين مى زد از سوى ديگر علما دين را در زير شكنجه ها مى كشت و ...

هـمه ايـنها نمودارهأى بود كه ما از آن به تحقير شخصيت انسانى ياد كرديم يعنىآنان مردم را همچون مرده متحرك مى پنداشتند كه سر از هـيچ چـيز در نـياورده و همه برده آنان بوده و هر چه كه آنان كـرده و گـفته اند بايد بى چون و چرا مورد پحيرش قراردهند لذا به نـصـيحت و مـوعـظه خـيرخواهانه احـدى حـتى مـراجع تـقليد شـيعه گـوش نمى دادند و نـه تـنها گوش نمى دادند بلكه اجازه نصيحت و سخن نـمى دادند و هـر كه سخنى مى گفت سرنوشتش زندان شكنجه تبعيد و قتل بود ... معلوم است كه چنين وضعى دوام نخواهد آورد و بالاخره مردم به حركت آمده و دست به قيام مى زنند وبساط شان را جمع مى كنند.

7 - كاپيتولاسيون

كـاپيتولاسيون يـا قـضاوت كـنسولى مسئله اى است كه بيش از يك قرن اسـتقلال وحـاكميت ايـن سرزمين اسلامى را متزلزل ساخته بود و دست اجـانب و بـيگانگان راسـالها در ايـن كـشور براى جناياتشان باز گـذاشته بـود و كـردند آنچه كه كرده اند كه قلم ازوصف آن عاجز و شرمنده است و بالاخره در سال 1306 شمسى اين قرارداد ننگين از طرف مـجلس شوراى ملى ايران لغو و بى اعتبار اعلام شده و به همه دولى كـه حـق استفاده از ايـن قـانون را داشته اند ابلاغ شد ولى در سال 1343 شـمسى دولـت كـاملاوابسته ايـران در صـدد احيا كاپيتولاسيون بـرآمده و قـانونى را از مـجلس گـذراند كـه مستشاران آمريكأى و نظاميان وابسته و اعضا خانواده و خدمه آنها اعم از نظامى وغيره از امتيازات و مصونيتهاى مامورين سياسى پيش بينى شده در قرارداد ويـن برخوردار بـوده و از شمول قوانين قضأى ايران معاف باشند و در صـورت نـقضآشكار قـوانين و ارتـكاب جرم هم امكان تعقيب آنان نبوده و از هرگونه احتمال مجازات مصون بمانند...

و ايـن هـمان موضوعى است كه امام خمينى((ره)) عليه آن در چهارم آبـان 43 آن سـخنرانى تـاريخى خـود را خـطاب بـه مـراجع تقليد و ارتـشيان و هـمه طبقات مردم درشهر مقدس قم ايراد فرموده و همين سخنرانى باعث تبعيد امام به تركيه شد لذا امام در شب 13 آبان در مـنزلش دسـتگير شده و به تهران و از آنجا به تركيه انتقال داده شـدو ايـن قانون كاپيتولاسيون بحق خشم امام وامت را برافروخته و يـكى از عـوامل محرك انـقلاب بود يعنى مردم ديگر بطور جدى حس خطر كـرده بـودند و امام اين خطر را به همه اعلام كرده بود كه هستى و عزت و عظمت اين ملت پايكوب شده است.

8 - روحانيت

در بـين علل و عوامل انقلاب نقش روحانيون و علما مذهبى در رهبرى وسازماندهى حركتهاى انقلابى بيش از عوامل ديگر به چشم مى خورد هر چند كه روحانيون بخشى از ملت اسلامى و طبقه اى از همين مردمند ولى بـخاطر نـقش اساسى كه در انقلاب داشتند و بخاطر ويژگيهاى خاصى كه در روحـانيت شـيعه وجود داشـته و آنـان را از بقيه رهبران مذهبى ديـگر مـمتاز مى سازد در رابطه با آنان دراينجا بطور اختصار بحث مى شود و در رابطه با نقش مردم در آينده در يك درس جداگانه بررسى بعمل خواهيم آورد.

روحـانيت شـيعه داراى ويـژگيهأى اسـت كه در بقيه رهبران مذهبى وجـود ندارد وهمان ويژگيهايشان باعث استقلالشان بوده و در نتيجه هـرگاه خـواسته اند عـليه حاكم جبارى وارد عمل شوند به راحتى دست بـكار شـده و از تـهديد حـكام ستمگرنمى هراسيدند و ما اينك بطور اختصار به آن ويژگيها اشاره مى كنيم:

1 - جايگاه اجتماعى روحانيون

اكثر قريب به اتفاق روحانيون از ميان طبقات فقير و محروم جامعه و اغـلب ازروستاها برخاسته و درد و رنج توده هاى اجتماعى را لمس كـرده و بـا آن بزرگ شده اند درحالى كه طبقات تحصيل كرده روشنفكر كـه در بـسيارى از حركتهاىسياسى ، اجتماعى ، رهبرى مبارزات ملى را بـعهده مـى گيرند خود طبقه ممتايزى رابا فرهنگ خاص خود تشكيل مـى دهند كـه از توده مردم جدا شده و حتى ارتباطمعنوى خود را با آنـهـا از دسـت مــى دهـند و روحـانيون بـه عـكس آنـان از مـيان مردم برخاسته و در ميان مردم و همانند آنها رشد و نمو كرده و با درد آنـها آشـنايند و هرگزرابطه فرهنگى و معنوى خود را با آنها از دست نمى دهند.

2 - استقلال اقتصادى

بـرخلاف رهبران مذهبى جهان اعم از رهبران مذهبى مسيحى و كليمى و روحـانيون اهل سـنت كـه مـعمولا بـه استخدام دولت درآمده و امرار معاششان به حقوق ومزايأى بستگى دارد كه از دولت دريافت مى كنند روحـانيون شـيعه داراى استقلال مالى از سيستم سياسى بوده و تامين مـعاش آنان به كمك هاى مختلفى بستگى داردكه از طريق وجوهات شرعى دريافتى از مردم مسلمان و معتقد تامين مى گردد بطورطبيعى استقلال مـالى از سيستم سياسى و تامين معاش بوسيله مردم به روحانيت شيعه كـمك كـرده اسـت كـه بـتواند فـارغ از هر نوع نگرانى و دغدغه اى فـعاليت هاىسياسى مـذهبى خـود را بـر پايه خواسته هاى مرم مسلمان انجام دهد و آنچه خودبعنوان وظيفه الهى تشخيص داده عمل نمايد و در جـهت گـيريهايش جهت مردم و پابرهنگان جامعه را انتخاب نمايد بـر خلاف روحانيونى كه حقوق بگير نظام حاكمنداين كارها به آسانى براى آنان ميسر نبوده و عملا نيز چنين نشده است.

3 - ارتباط با مردم

از آنـجا كـه در مـكتب تـشيع باب اجتهاد باز بوده و اين خود نه تـنها موجب رشد وشكوفأى دأمى فقه شيعه شده است بلكه به مسئله اجتهاد و تقليد در مكتب تشيع ضرورت و اهميت خاصى بخشيده است.

انـسانهاى مسلمان يا بايد خود مجتهد و آگاه به تمام مسأل فقهى بـاشند و يـا ايـنكه ازمـجتهد جـامع الـشرأط كه به مرجع تقليد معروفند و صاحب رساله عمليه مى باشندتقليد نمايند.

بـخاطر عـدم دسترسى همه مردم در نقاط مختلف كشور به مرجع تقليد طبيعى است روحانيون نقش رابط و منتقل كننده افكار و نظريات آنها را داشـته و بـدون آنـكه سلسله مراتبى خاص بوجود آورند به عنوان واسـطه مـيان رهـبران مذهبى و مردم نقش مهمى را بر عهده مى گيرند نـظرات و فـتاواى مـراجع را در مـساجد و منابر درهمه نقاط كشور بـراى مـردم بـازگو كـرده و در مـقابل مـسأل و مـشكلات مردم را به رهبران مذهبى منتقل مى كنند.

بـا تـوجه بـه مراتب فوق روحانيون شيعه توانسته اند با كسب قدرت ويـژه نـقش حساس و مهمى را در حركتهاى سياسى ، اجتماعى قرن اخير بـازى نمايند و به همين دليل است كه هر زمان روحانيت شيعه ايران بـا قـدرت سـياسى حاكم به مبارزه پرداخته اند قدرت سياسى حاكم به مـبارزه پـرداخته اند قـدرت سـياسى نـبرد را بـاخته است لذا قدرت روحـانيون هـيچگاه قـابل مقايسه با قدرت رهبران سياسى غيرمذهبى نـيست و هـمين امـر مـوجبات برانگيختن رشك و حسد آنها شده و در عـين نيازى كـه بـه آنها داشته اند هر زمان كه توانسته اند در حذف آنها و خيانت به آنها دريغ نكرده اند.

بـه هـر حـال بـخاطر همين امتيازات كه برشمرده شد روحانيت شيعه حركتها آفريده وحماسه ها رقم زده و در صحنه سياست در هر زمان كه خـواسته وارد شـده و بـخوبى از عـهده آن بـرآمده است ولى به قول اسـتاد شـهيد مـرتضى مـطهرى روحـانيت اهـل سنت بخاطر وابستگى شان نـتوانستند چـنين حماسه ها بيافرينند و در تاريخ جهان تسنن جنبشى مـانند جـنبش ضـد استعمارى تنباكو به رهبرى رهبران دين كه منجر بـه لغو امـتياز انـحصار تـنابكو در ايران شد و استبداد داخلى و اسـتعمار خارجى هر دو به زانو درآمدند و يا انقلابى همانند انقلاب عراق كه عليه قيمومت انگلستان بر كشوراسلامى عراق بود و منجر به اسـتقلال عـراق شـد و يا قيامى مانند قيام مشروطيت ايران كه رژيم سـلطنتى اسـتبداد وى را بـه مشروطه تبديل كرد و با نهضتى اسلامى بـه رهبرى رهـبران ديـنى مـانند آنـچه كه امروز در ايران مى گذرد (انقلاب اسلامى)مشاهده نمى كنيم.

ايـنجاست كه ما روحانيت شيعه را يكى از برجسته ترين علل و عوامل انقلاب وپيروزى انقلاب مى دانيم.

9 - دستگيرى رهبر انقلاب و ديگر سران نهضت

پـس از شـروع نـهضت و مـخالفت امـام بـا شـاه و رژيم و سخن رانى شـديداللحن امـام وحمله به شخص شاه در عاشوراى سال 42 و رساندن روحـانيون پـيام امام را درهمان عاشورا (بر اساس نقشه قبلى) به مـردم در سـراسر كـشور رژيـم دسـتوردستگيرى امـام و بـسيارى از روحانيون طرفدار نهضت را صادر مى كند و امام در شب12 محرم مصادف بـا 15 خــرداد 42 در قـم نـيمه شـب دسـتگير شـده و بـه تـهران بـاشگاه افسران و سـپس در غـروب 15 خـرداد خـونين به پادگان قصر مـنتقل مـى شود كه حدود19 روز يعنى تا 4 تير ماه 42 در آن زندان بسر مى برد و با اين عمل شنيع و تجاوزآشكار به حريم مقدس مرجعيت (كـه طـبق قـانون اسـاسى نـظام طـاغوت نيز مرجع تقليد از مصونيت قانونى برخوردار بوده است) و دستگيرى بسيارى از روحانيون سرشناس در قـم و تـهران و طـلاب جوان و گسيل داشتن آنان به زندان مراجع تقليدقم و مشهد و تهران به حركت درآمده و در تهران تجمع كرده و خواستار آزادىبى قيد و شرط امام شده بودند.

مـردم نـيز در قم و تهران هرجا كه دستگيرى امام را شنيده بودند دسـت به تظاهرات وتحصن عليه رژيم زده هر چند كه آن روز در اكثر شهرها به خاك خون كشيده شده بودند در مجموع اين دستگيرى به نوبه خود در به حركت درآوردن مردم نقش بسزأى داشته و در تشديد انقلاب نقش مهمى را ايفا كرده است.

بـه هـر حـال ايـنها و ده ها علل و عوامل ديگر كه در اصل پيدايش انقلاب و اوج وپيروزى آن سهيم بوده و نقش داشته اند.

نویسنده و محقق و رو زنامه نگار وپژوهشگر اسلامی اا دارستانی DARDNEWS.IR


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني در پنجشنبه هشتم آبان 1393 و ساعت 18:18 |
زمينه‌سازي هجوم
با پيروزي انقلاب اسلامي، اختلافات ايران و عراق شدت گرفت. بحراني كه در گذشته توسط دو ابرقدرت وقت مهار مي‌شد، به بحراني تبديل شد كه يك طرف آن كشور انقلابي ايران و طرف ديگر دو قطب جهاني قرار گرفته بودند. به عبارت ديگر، انگيزه آغازگران جنگ عليه ايران، تركيبي از دو انگيزه منطقه‌اي و جهاني بود. دنياي تقسيم شده به بلوك‏هاي شرق و غرب و منطق حاكم بر روابط و مناسبات نظام دوقطبي، هرگونه انقلابي با ماهيت ديني و اسلامي را خلاف منافع خود ارزيابي مي‌كرد. در نتيجه، اجازه تولد قطب مستقلي را - كه نطفه آن با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران بسته شده بود - نمي‌داد. از سوي ديگر، اسرائيل و كشورهاي مرتجع عرب به دليل عدم مشروعيت مردمي، از پيروزي انقلاب اسلامي احساس نگراني كرده و از تأثير آن در مسلمانان منطقه هراسان بودند.

در اين ميان، رژيم عراق ضمن نگراني از تأثير انقلاب اسلامي در ميان مردم خود، فرصت را براي فشار به رژيم تازه تولد يافته انقلابي به منظور كسب امتياز مغتنم شمرد تا به اين وسيله ضمن برطرف كردن نقاط ضعف ژئوپلتيك كشورش (با تصرف ارتفاعات مرزي در غرب كشور به منظور امنيت بغداد و نيز با اشغال بخشي از سواحل شمالي ايران در خليج‌فارس)، با گرايش به بلوك غرب، بتواند حمايت اين بلوك را براي پر كردن خلأ ناشي از سقوط شاه به دست آورد و نقش ژاندارم منطقه خليج فارس را به عهده گيرد. بر همين اساس، از نخستين روز پس از پيروزي انقلاب اسلامي، ضمن حمايت از گروه‌هاي ضدانقلاب خصوصا در استان‌هاي همجوار تحركات مرزي عراق آغاز شد.

اين تحركات، اگرچه در سال 1358 ضعيف بود؛ ليكن با آغاز سال 1359 با بروز حوادث مهمي چون قطع رابطه آمريكا با ايران، حمله ناموفق آمريكا در طبس، روي كار آمدن صدام حسين در عراق، و نيز دستگيري و اعدام آيت‌الله محمدباقر صدر شدت يافت. البته تجاوزات مرزي عراق در شش ماهه اول سال 1359 روند يكساني نداشت، بلكه از زمان قطع رابطه امريكا با ايران تا آستانه كودتاي‌نوژه روبه شدت گذاشت؛ در تيرماه 59، با فرارسيدن زمان اجراي‌كودتا و در هماهنگي با كودتاچيان، از شدت اقدامات مرزي عراق كاسته‌ شد اما پس از كشف كودتا مجدداً در مردادماه اين تحركات روند صعودي يافت. تجاوزات عراق در شهريور ماه فوق‌العاده تشديدشد و طي سه‌دهه اول،دوم‌ و سوم شهريورماه روند تصاعدي به‌خود گرفت. بدين گونه كه در شهريور 1359 جنگ سرد عراق عليه ايران به جنگ گرم تبديل شد و در 16/6/1359 منطقه خان ليلي به تصرف ارتش عراق درآمد. چند روز بعد، منطقه ميمك و پس از آن، پاسگاه‌هاي رشيديه، چيلات، بيات و نيز ارتفاع گيسكه به اشغال ارتش عراق درآمد.

به موازات عمليات منظم ارتش عراق در سرتاسر نقاط مرزي، دشمن به اقدامات ديگري از جمله توزيع سلاح بين عشاير خوزستان و عناصر ضدانقلاب در سراسر مرز دست زد. اين اقدام تا حدي گسترده بود كه در برخي شهرهاي مرزي، از جمله در مناطق كردنشين، خريد و فروش سلاح كاري عادي شده بود و بعضاً بازار گرمي داشت. همچنين، عمليات‌هاي نامنظم كه عموماً با حمايت عراق و گاهي به دست نيروهاي عراقي انجام مي‌شد، وضعيت استان‌هاي مرزي را ناآرام كرده بود و تلفات فراواني را از مردم و نيروهاي نظامي و انتظامي مي‌گرفت. مين‌گذاري در جاده‌ها، بمب‌گذاري در معابر عمومي و مراكز اقتصادي، كمين به ستون‌هاي نظامي و خودروهاي عمومي و شبيخون به مراكز مختلف، از جمله اين اقدامات بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني در پنجشنبه هشتم آبان 1393 و ساعت 18:10 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني در پنجشنبه هشتم آبان 1393 و ساعت 18:0 |