به دلیل نزدیک شدن امتحانات وسبز شدن گیلان بخاطر فصل بهار  در انتخابات  خردادماه ریاست جمهوری و شوراها  نمیتونیم كاندیدا  کنیم./

بعد موقع ای  انتخابات شوراها و ریاست جمهوری شده ما اعتراض داریم . خرداد فصل گرم است  همه مردم صورت و موهای سرشان را در گیلان اصلاح می كنند در اصل اصلاح طلب می شوند ...طبیعت در خرداد كاملا سبز می شود و كسی نمی تواند ما جنبش سبز ررا با سبز گیاهان تشخیض دهد و ما این انمتخابات را تحر یم می كینم...و شركت نمی كینم


متشکر. جنبش سبز  و اصلاح طلب

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1391ساعت 13:51  توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني  | 


دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن كرده بود؛ فریب می‌فروخت. 
مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌كردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند. 
توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص، ‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌ طلبی و ... 
هر كس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد. 
بعضی‌ها تكه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را. 
بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگیشان را. 
شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد.
حالم را به هم می‌زد. دلم می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: 
من كاری با كسی ندارم،‌ فقط گوشه‌ای بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا می‌كنم. 
نه قیل و قال می‌كنم و نه كسی را مجبور می‌كنم چیزی از من بخرد. 
می‌بینی! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. 
آن وقت سرش را نزدیك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اینها فرق می‌كنی.
تو زیركی و مومن. زیركی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. 
اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می‌خورند.
از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود. 
گذاشتم كه حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. 
ساعت‌ها كناربساطش نشستم تا این كه 
چشمم به جعبه‌ای عبادت افتاد كه لا به لای چیز‌های دیگر بود. 
دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یك بار هم شده كسی، چیزی از شیطان بدزدد. 
بگذار یك بار هم او فریب بخورد. 
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم.
توی آن اما جز غرور چیزی نبود. 
جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. 
فریب خورده بودم، فریب.
دستم را روی قلبم گذاشتم،‌
 نبود! 
فهمیدم كه آن را كنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام. 
تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم.
می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم. 
عبادت دروغی‌اش را توی سرش بكوبم و قلبم را پس بگیرم.
به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. 
آن وقت نشستم و های های گریه كردم. 
اشك‌هایم كه تمام شد،‌بلند شدم.
بلند شدم تا بی
 ‌دلی‌ام را با خود ببرم كه صدایی شنیدم،
صدای قلبم را…
و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. 
به شكرانه قلبی كه پیدا شده بود ..
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1391ساعت 13:50  توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني  | 

زندگی پاک

مَن عَمِلَ صالِحًا مِن ذَكَرٍ أَو أُنثىٰ وَهُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً ۖ وَلَنَجزِیَنَّهُم أَجرَهُم بِأَحسَنِ ما كانوا یَعمَلونَ (نحل/97)

هر كس کار شایسته ای انجام دهد، در حالی كه مؤمن است، خواه مرد باشد یا زن، به او حیات پاكیزه می بخشیم، و پاداش آنها را به بهترین اعمالی كه انجام دادند خواهیم داد.

در اسلام همه چیز مقدّمه خودسازى انسان است. همه فرائض، احكام، تكالیف، واجبات، اجتناب از گناهان و نوافل و مستحبّات و احكام اجتماعى و فردى، همه و همه مقدّمه حیات طیّبه است؛ مقدمه زنده شدن انسان با روح انسانى است؛ مقدمه عروج انسان از عالم بهیمیّت و حیوانیّت و توحّش است. اگر بشر تحتِ تربیت الهى - كه با اراده خود او قابل تحقّق است - قرار گیرد، این حیات طیّبه در نفس او به وجود خواهد آمد و محیط را هم طیّب و طاهر خواهد كرد و اگر این تربیت الهى نباشد و عزم و اراده‌اى را كه انسان براى پیمودن راه خدا با آن، احتیاج دارد از دست بدهد و خود را در دست هواها و هوسهاى بشرى رها كند، در حدّ حیوانیّت باقى خواهد ماند و حیوانى خطرناكتر از حیوانهاى دیگر خواهد شد. همان‌طور كه در طول تاریخ انسانیّت ملاحظه كرده‌اید، چه انسان صورتهایى با سیرت حیوانات پیدا شدند كه افراد بشرى را از سلوك در راه خدا باز داشتند. فرعونها، قارونها، نمرودها و شیطانهاى مجسّم هم استعداد تكامل و ترقّى داشتند. آنها هم اگر به خود مى‌آمدند، فكر مى‌كردند و به یاد جوهر انسانى خود مى‌افتادند، مى‌توانستند پیش بروند. خداى متعال به موسى در مواجهه با فرعون مى‌فرماید: «فَقُولا لَهُ قَولاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَكَّرُ أَوْ یَخْشى»(1). فرعون هم این امكان را داشت كه تذكّر پیدا كند، به خود آید، یاد خدا را و یاد گوهر انسانى خود را در درون خود زنده كند؛ اما طغیان نگذاشت. طغیان هواى نفس، طغیان دنیا طلبى، طغیان خودخواهیها، كبرها، طغیان روح بهیمیّت در انسان، اینها مانع است.(2)

قرآن حیات طیبه را به ما وعده داده است: «فلنحیینّه حیاة طیّبة». حیات طیبه یعنى چه؟ زندگى پاكیزه یعنى چه؟ یعنى زندگى‌اى كه در آن، هم روح انسان، هم جسم انسان، هم دنیاى انسان، هم آخرت انسان تأمین است؛ زندگى فردى در آن تأمین است، آرامش روحى در آن هست، سكینه و اطمینان در آن هست، آسایش جسمانى در آن وجود دارد؛ فوائد اجتماعى، سعادت اجتماعى، عزت اجتماعى، استقلال و آزادى عمومى هم در آن تأمین است. قرآن این‌ها را به ما وعده داده است. وقتى قرآن می‌گوید: «فلنحیینّه حیاة طیّبة»، یعنى همه‌ى این‌ها؛ یعنى آن زندگى‌اى كه در آن عزت هست، امنیت هست، رفاه هست، استقلال هست، علم هست، پیشرفت هست، اخلاق هست، حلم هست، گذشت هست. ما با این‌ها فاصله داریم؛ باید به این‌ها برسیم.(3)

هدف از همه‌ى مبارزاتى كه ملت ایران به رهبرى امام بزرگوار انجام داد تا انقلاب به پیروزى رسید و همه‌ى تلاشهایى كه بعد از پیروزى انقلاب در این كشور انجام شد، تشكیل حیات طیبه‌ى اسلامى بود. اسلام براى انسان، روش زندگى مناسب و لایقى قایل است. اگر تنها این شرایط محقق شد، انسان مى‌تواند به سعادت و كمال برسد. تلاش همه‌ى دلسوزان بشر و راهنمایان بزرگ انسان و انبیاى عظام و اولیا و مجاهدان فى‌سبیل‌اللَّه در طول تاریخ، این بوده است كه این حیات طیبه را براى بشر به وجود آورند. از طرف دیگر، سعى همه‌ى دشمنان انسان و شیاطین و طواغیت آن بوده است كه بشر را از این حیات طیبه دور كنند.  لذا عنصر ایمان و دشمنى با شیطانها و طاغوتها، از اجزاى اصلى دعوت همه‌ى پیامبران بوده و عمل پیامبر اسلام(صلّى‌اللَّه‌علیه‌واله‌وسلّم) هم بر این نكته قرار داشته است.(4)

نظام اسلامى به وعده‌ى قرآن كریم، مردم را به سمت حیات طیبه حركت مى‌دهد. آیه‌ى قرآن مى‌فرماید: «من عمل صالحاً من ذكر او انثى و هو مؤمن فلنحیینه حیاة طیّبة». حیات طیبه یعنى زندگى گوارا. یك ملت آن وقتى زندگى گوارا دارد كه احساس كند و ببیند كه دنیا و آخرت او بر طبق مصلحت او به پیش مى‌رود و به سمت هدفهاى او حركت مى‌كند؛ این زندگىِ گواراست؛ فقط «دنیا» نیست، فقط هم «آخرت» نیست. آن ملتهایى كه به زندگى دنیا چسبیده‌اند و موفق شده‌اند كه زندگى دنیوى را به مراتب پیشرفته‌یى از كمال برسانند، لزوماً زندگى گوارا ندارند. زندگىِ گوارا وقتى است كه رفاه مادى با عدالت، معنویت و اخلاق همراه شود. و این را فقط ادیان الهى مى‌توانند براى بشر تأمین كنند. از طرف دیگر، حیات طیبه و زندگى گوارا فقط آخرت هم نیست. اسلام نمى‌گوید من مى‌خواهم زندگى اخروىِ بعد از مرگ مردم را آباد كنم، دنیاى آن‌ها هرجور شد، شد؛ این منطق اسلام نیست.(5)

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1391ساعت 13:50  توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني  | 
- سرپرست دادسرای جنایی تهران گفت: جسد نیما نهاوندیان به پزشکی قانونی منتقل شده و تا صدور نظر پزشکی قانونی صحبت از قتل یا خودکشی وی منتفی است.

نیما نهاوندیان

فریدون امیرآبادی، سرپرست دادسرای جنایی تهران اظهار داشت: بر اساس گزارش بازپرس ویژه قتل، مادر نیما نهاوندیان صبح امروز پس از باز کردن درب اتاق فرزندش با جسد وی رو به رو شده است.

وی افزود: دستورات ویژه برای رسیدگی به پرونده داده شده و برای بررسی علت مرگ جسد وی به پزشکی قانونی منتقل شده است.

امیرآبادی تاکید کرد: معمولا صدور نظر قطعی پزشکی قانونی یک هفته به طول می‌انجامد و تا صدور نظر پزشکی قانونی صحبت از قتل یا خودکشی "نیما نهاوندیان" منتفی است.

بر اساس گزارش مرکز اطلاع رسانی فرماندهی انتظامی تهران بزرگ بامداد امروز یکشنبه سوم دی در پی تماس تلفنی با مرکز فوریت‌های پلیسی 110 مبنی بر فوت فردی به نام نیما نهاوندیان از مجریان صدا و سیما در منزل شخصی‌اش، بلافاصله مأموران کلانتری 137 شهرآرا و کارآگاهان جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ در محل حاضر و ضمن حفظ صحنه، به بررسی در این خصوص پرداختند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1391ساعت 13:50  توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني  | 
نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچیک از مردم این آبادی ...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،

غصه هم می گذرد،

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ...
لحظه ها عریانند ...

به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز ...




+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1391ساعت 13:49  توسط خبر گزاري حقوق بشر و محيط زيست جهاني  |